نقدی بر ترانه ی «دل کوک»

 

نوشته ی : مریم

 

 

ترانه : شهیار قنبری

ملودی : مهرداد آسمانی

تنظیم : منوچهر چشم آذر

صدا : گوگوش

آلبوم : آخرین خبر

سال: 2004 میلادی

 

 اورتور زیبای این ترانه، قطعه ی بسیار زیبایی با نوای روح بخش و دل نواز پیانو است که در کار صحنه سازی و فضا سازی

 به متن ، کمک می کند. صحنه ی پیش ِ رو ،  اتاقی است پر از شیرینی و لطافت ِ یک رویا، یک خیال ِ عاشقانه

 رویای یک گفت و گو با یاری که از راوی ،  دور است، دور در فاصله ی زمینی اما نزدیک در خیال و در دل.

 

 خیال ، خیال ِ هم پرواز شدن با خاطره ی یار و شنیدن آهنگ صدایش که به خوش رنگی  و  عزیزی یک نُت است لب ِ

 گیتار و به آرامش رسیدن از حس ِ حضور عاشقانه اش در روزگار بی کسی،  چنان که گویی این خودِ یار است که زخم

 تنهایی را مرهم می گذارد و گریه های راوی را سر سفره ی تنهایی اش سر می کشد، نه یاد و خاطره ی او.

 

 همان گونه که راوی داستان ِ «در جست و جوی زمان ِ از دست رفته» ، با چشیدن طعم شیرینی مادلن، ناخودآگاه یک

 سفر درونی همراه با  یادآوری خاطره ها را آغاز می کند،  سفر رویایی شاعر هم از این اتاق ِ پر از تنهایی اما مست از

عطر خاطره ی یار ، زمانی آغاز می شود که برای نوشتن قلم به دست می گیرد و ناخودآگاه  اسم یار و در پی آن

خنده های او را به یاد می آورد .

 

دست ِ من وقت نوشتن شکل اسم تو رو داره

وقت خوندن صورت من خنده هاتو کم میاره

 

 شکل ِدست ،  زمانی که قلم به دست می گیرد شبیه گل ِ لاله می شود و از آن جا که بارها در شعرها و ترانه های

 شاعر نام «لاله» را شنیده ایم  ، نخستین تاویلی که از شنیدن این مصراع در ذهن ما می نشیند ، همین است که فکر

کنیم ترانه مثل بسیاری از ترانه های دیگر  برای «لاله» نوشته شده که می گوید:

 «دستِ من وقت ِ نوشتن شکل اسم تو رو داره»

 که تصویری بسیار شاعرانه و زیباست برای توصیف نام ِ یار اگر که «لاله» باشد.

 

 اما این مصراع از ترانه  هم ، در یک معنا محدود نمی ماند و  می توان از آن معنای دیگری هم گرفت...

 این که دست ِ شاعر وقتِ نوشتن،  از بس اسم یار را تکرار کرده ، دیگر شکل اسم یار را به خود گرفته ... شبیه این را در

 ترانه ی «من و گنجشک های خونه» از اردلان سرفراز شنیده ایم که می گوید :

 «بس که اسم تو رو خوندم، بوی تو داره نفس هام»

 

 و حال به محض قلم به دست گرفتن ، نام ِ یار ناخودآگاه چنان پُر رنگ و قدرتمند در ذهن شاعر شکل می گیرد که شاعر

 وقت ِ نوشتن جز نام یار نمی بینید ، گویی شکل دست ِ شاعر  در شکل ِ اسم یار فرو می رود و با آن یکی می شود.

 و در همین آغاز سفر با مصراع «وقت خوندن صورت من خنده هاتو کم میاره» است که به دور بودن  یار نیز پی می بریم.

 

 

عطر یاسی که تو چیدی ناز صد باغ ُ خریده

ماه کامل سر سفره گریه هامو سر کشیده

 

 سفر رویایی درامتداد خاطره ها  آغاز شده است و خاطره ها یک به یک در ذهن شاعر می رقصند، نخستین خاطره با عطر

  یاسی همراه است که روزی دست یار چیده  و شاعر با به کارگیری دو صنعت «تشخیص» و «اغراق» توامان، خوش بویی

 و  دوام این  عطر خاطره انگیز را در حافظه اش،  با عبارت «ناز صد باغُ خریده» زیبا و شاعرانه توصیف می کند.

 

«ماه ِ کامل سر سفره گریه هامو سر کشیده» استعاره ی بسیار زیبا و شاعرانه ای است برای توصیف زیبایی و در عین

حال صمیمت و هم دلی یار از راه دور.

ماه ِ کامل ، ماه ِ شب چهارده یا ماه ِ تمام، همواره در ادبیات ِ ما نماد زیبایی چهره ی یار است که در این مصراع هم

 بی تردید این معنا را می رساند اما این جا بین یار  و ماه، وجه شبه دیگری هم جز زیبایی چهره  وجود دارد .

 

 همان گونه که ماه در فاصله ای بسیار دور قرار دارد اما درخشش و پرتو روشن و زیبایش به خانه ی شاعر می رسد

 یار نیز اگر چه در فاصله ای چنان دور از شاعر قرار دارد که گویی ماه ِ در آسمان است اما از همان فاصله ی دور هم

درخشش و پرتوی گرم و روشن و صمیمی وجودش به شاعر می رسد چنان که گویی این خودِ یار است که سر

 سفره ی تنهایی های شاعر می نشیند و گریه های او را عاشقانه سر می کشد.

 

 این استعاره ی بسیار زیبا و شاعرانه حکایت از همدلی و همدردی یاری دارد که اگر چه از نظر جغرافیایی در فاصله ای

 دور نفس می کشد،  اما در قلب و روح نزدیک است به شاعر و نفس به نفس  زخم ها و دردها و دلتنگی های او  را با

 تمام وجودش حس می کند و در خود چنان می پذیرد که گویی اشک ِ دلتنگی های شاعر را چون آبی زلال و گوارا سر

می کشد.

 

تو چه خوش رنگ و عزیزی مثل یک نُت لبِ گیتار

مثل ِ فکر شعر تازه، حدس ِ یک گُل پشت دیوار

 

ترجیع بند این ترانه که یکی از زیباترین و تازه ترین ترجیع بندهای عاشقانه های نوین است ، زیبایی حضور یار را با

تصویرهایی بکر و تازه ، قاب می گیرد.

 برای هر شاعری که همه ی زنده گی اش را با شعر قسمت می کند ، بی شک رسیدن به «فکر شعر تازه» یکی از

زیباترین و پر وسوسه ترین لحظه های زنده گی است و در این جا جذابیت جادویی و پُر وسوسه ی حضور یار ، به فکر

 شعر تازه تشبیه شده است ، هم چنین خوش رنگی صدای دلنشین یار که به نُتی لب ِ گیتار تشبیه شده، دو

 استعاره ی ناب و تازه و درخشان است در فصل عاشقانه های ترانه ی نوین.

 

ای تو دل کوک ای خوش آهنگ تو شنیدنی ترینی

من پر از هوای غربت ، تو هوای سرزمینی

زمهریر نارفیقان خواب آفتابی می بینی

هجرت ِ ما وسط آب زورقی بی سرنشینه

 

مصراع «ای تو دل کوک ای خوش آهنگ، تو شنیدنی ترینی» با به کار گیری واژه ی تازه ی «دل کوک» ، و نیز با

تشبیه شاعرانه ی دیگری که باز هم حضور یار را به سازی خوش آهنگ مانند کرده ،  تایید دوباره ای  است بر همان

 تشبیه به کار گرفته شده در ترجیع بند که خوش رنگی و عزیزی یار را به نُتی لب گیتار مانند کرده بود.

حضور صمیمی و عاشقانه ی یار چونان سازی است که کوک باشد  و نوای این ساز ِ دل کوک شنیدنی تر از هر صدایی

 چونان نُت های جادویی گیتار به گوش شاعر می رسد.

 

در مصراع های بعد، دوباره حضور نقش آفرین سوم این فیلم نامه ، یعنی «دوری و هجرت» را حس می کنیم...

« من پر از هوای غربت ، تو هوای سرزمینی» از این دوری سخن می گوید ، از  هجرت ِ بی سرانجام شاعر و سرگردانی

 در غربت و دوری او از سرزمین مادری ، سرزمینی که یار را در خود نگه داشته است.

 

«زمهریر نارفیقان خواب ِ آفتابی می بینه » استعاره ی بسیار زیبایی است برای توصیف نابسامانی روزگار.

 پارادوکس زیبایی که از به کار بردن ِ« زمهریر» و «خوابِ آفتابی» حاصل شده ، از یک حقیقت ِ تلخ سخن می گوید.

از این حقیقت  که دنیا به کام ِ نارفیقان است و مادامی که نارفیقان ِ ساکن زمهریر خواب های خوش و آفتابی

می بینند، هجرت ِ اجباری شاعر به دیار غربت ، مثل زورقی بی سرنشین و رها شده وسط ِ آب ، سرانجامی

نخواهد داشت و معلوم نیست چه وقت به پایان خواهد رسید.

 

پیله بستن در دل ِ تو کار پروانه شدن بود

گرد شعله قد کشیدن رقص ناب مرد و زن بود

 

با این حال اما شاعر به حضور عشق اش اگر چه در دور دست، دل خوش است، و این عشق را سبب ِ رنگارنگی

 روزگارش می داند.

«پیله بستن در دل ِ تو کار پروانه شدن بود» استعاره ای ست برای توصیف زیبایی عشق ، عاشق شدن و به دل ِ یار

 راه یافتن ، زنده گی شاعر را پر از پروانه های رنگی کرده و از سوی دیگر این خط استعاره ای است برای توصیف

 رسیده گی ، بلوغ  و رسیدن به مرحله ی کمال در عشق.

 همان گونه که کرم ابریشم دوری و درد پیله را تحمل می کند تا به کمال خود و به پروانه شدن برسد، شاعر هم بر این

 باور است که این عشق در دوری و درد ، به کمال خواهد رسید و به هر دوی آن ها بال های رنگی  پرواز خواهد داد.

 

این معنی را مصراع «گرد شعله قد کشیدن رقص ناب مرد و زن بود» نیز تکرار می کند.

 شعله در این جا شعله ی عشقی است که در آتش دوری جان گرفته است  و زن و مردی که متعهد شده اند تا آتش

 این عشق را هر چند از  راه دور  برای هم روشن نگه دارند ، در حقیقت قد کشیدن و بهترین ِ خود شدن را تجربه می کنند

 و این ناب ترین رقص زنده گی مرد و زن است.

 

با تو باید مثل شبنم عطر گل ها رو بغل کرد

تلخی فاصله ها رو پر کندوی عسل کرد

 

شاعر با فکر این عشق ، در دل غربت به حسی خوش بو و خوش رنگ می رسد، به حس ِ در آغوش گرفتن یار در خیال

و سر رفتن از عطر او چونان شبنم که عطر گل ها را بغل می کند و  تازه می شود.

 شاعر یاد و خاطره ی یار را در آغوش می گیرد و این رویایی شیرین ، که خودِ  خودِ کندوی عسل است ، تلخی فاصله ها

 را از یادش می برد. کندوی عسل در این جا نمادی است از رویای شیرین ِ در آغوش گرفتن یادِ یار و حس ِ  لذت ِ حضور

 او که به شیرینی عسل است .

 

تو چه خوش رنگ و عزیزی مثل یک نُت لبِ گیتار

مثل ِ فکر شعر تازه، حدس ِ یک گُل پشت دیوار

 

 

« مریم »

بهمن ماه 1385 خورشیدی

 

 

 

Home                                                              Articles

 

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved