بررسی ویدیو کلیپ

شب سپید

 

نوشته ی : آرش

 

 

 برای توضیح این ترانه باید اشاره کرد که رابطه ی ویدیو و ترانه دو طرفه است و وقتی از درک ترانه حرف می زنم از وام-

 هایی که از ویدیوی ترانه هم گرفته ام سخن می گویم و همین طور برعکس.

 اگرمفهوم ترانه را درست فهمیده باشم عاشقانه ای درباره آزادی است، درباره رسیدن به آن جا یا ناکجایی که همه خواهان

 رسیدن به آن هستند.

 از تلاش بی وقفه وشاید بی ثمر، رفتن و رفتن به سمت آزادی و تا به امروز نرسیدن، و چون هر اثر هنری را باید براساس

 شرایط حاکم بر زمانه و جغرافیای آن بررسی کنیم می توانیم مخاطب ترانه را آزادی برای سرزمین خودمان در نظر بگیریم.

 شاعر در میان راهی که به قدمت عمر یک سرزمین است، در شبی سیاه یا روز و روزگاری سیاه تر می ایستد و در ستایش

 چیزی که به دنبال اش است ، ترانه ای می خواند:

 

برای تحمل روز سیاه

به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه

 به تو فکر می کنم 

 

 و من فکر می کنم الک کارتیو (کارگردان) این مفهوم را درست درک کرده است و همین می شود تمام ساختار ویدیو کلیپ

 شب سپید و تمام عناصر منحصر به فرد میزانسنی اش را از این می گیرد.

 

1- ابتدا دوست دارم از One take بودن این ویدیو کلیپ حرف بزنم، چیزی که همه را به وجد آورد و به حساب تنها یک

 تجربه ی تازه گذاشته شد. در صورتی که به نظر من این یک برداشت بودن را نمی شود تنها به حساب  تجربه کردن

 چیزی کمتر تجربه شده در ویدیوکلیپ گذاشت.

 این برداشت بلند به شدت متکی  بر موسیقی این ترانه است ، ریتم موسیقی آن به گونه ای است که نمی شد از

 نماهای کوتاه استفاده کرد، اما می شد از چند نمای بلند استفاده کرد و با دیزالو بین کات ها، ریتم را درآورد.

 پس چرا تنها از یک نما؟

 به نظر من این انتخاب از ترانه می آید، زیرا یک برداشت بودن در بر دارنده مفهوم این حرکت بی وقفه به سوی آزادی اما به

 دور خود و فرسایشی  است که در هر حرکتی (نمایی) شاید ذره ای اما با قبلی تفاوت هایی دارد.این تفاوت نا محسوس

 در نماهای مشترک اما متفاوت با دیگری به وضوح قابل رویت است.

 

 2- پرهیز از میزانسن frontal :این نکته تمام حدس ها درباره نا آگاهانه بودن این تجربه را بی اثر می کند.پرهیز کاملن

 بارز ازحرف زدن با دوربین و اعلام حضور دوربین از نکات قابل ستایش این ویدیو کلیپ است.

 ما هر روزه شاهد این هستیم که در ویدیو کلیپ هاخواننده بیش ترین قسمت ترانه را به روی دوربین می خواند، اما این

 ترانه و مفهوم اش این را طلب می کرد که خواننده به جای دیگری غیر از دوربین نگاه کند و جای ناکجایی را مخاطب قرار

 دهد، حتا در جاهایی که دوربین کاملن روبروی صورت گوگوش قرار می گیرد،چشم او جای دیگری را نشانه می گیرد و ما

 را به بیرون از قاب (off screen) هدایت می کند.

 

 

 3- حضور پرژکتور: "3:14  از شروع ویدیو کلیپ می گذرد تا دوربین به پشت خواننده می رود و ما برای اولین بار شعاع نور و

 سپس خود منبع روشنایی صورت خواننده (نشانی از ماه شاعر را)  در مقایسه با بقیه ی فضا می بینیم.

 

برای تصاحب رویای ماه

به تو فکر می کنم

 

 4 - طراحی صحنه و لباس: از عوامل مهم سینمای مولف هستند، عواملی که در سینمای ایران تنها به تزئینات زاید و

 شاید یک نام در تیتراژ خلاصه می شوند اما در این ویدیو کلیپ کارکرد مفهومی درستی پیدا می کنند.

 

 کارگردان با هوشیاری برخلاف جریان غالب کلیپ سازی که کلیپ های شلوغ تر و پرزرق و برق تر را می طلبد ، همه چیز را

 به حداقل می رساند و از نشانه های ترانه وام می گیرد و در یک فضای سیاه ِ خالی (شب) گاری را در مرکز صحنه قرار

 می دهد و از این جا به بعد می توانیم تکرار کنیم که خود ویدیو کلیپ هم داراری بار نشانه شناسی می شود و حضوری

 حتا مستقل از  ترانه را می شود برای اش در نظر گرفت.  

 گاری در بر دارنده مفاهیم متعدی است و بسته به جای استفاده و سایر عوامل ،حس خاصی را متبادر می کند.

 با گاری کوچ می کنند، می روند و می رسند و گاهی هم ازسر خسته گی جایی می ایستند.حس های متضاد ، جایی

 میان امید و ناامیدی.

 چیز ِقابل ِدیدنی در گاری نیست.شاعر تمام خاطرات و گذشته، تمام تجربیات تلخ و شیرین اش را با خود می کشد

 گذشته ی یک سرزمین که نمی توان از آن رها شد را با خود به همراه دارد (و مرا بسیار یاد کوله پشتی ویدیوی ترانه

 "لا لا دیگه بسه" می اندازد و آن ریل قطار و آن لنگیدن پا در یکی از نما ها) که در راه رسیدن به آزادی می ایستد و در

 ستایش اش ترانه ای می خواند:

 

می شه ته مونده ی دریا رو

 به یادت سر کشید

می شه جز تو حتا

آسمون آبی رو ندید

 

 

 طراحی لباس و آرایش : اولین نما، نمای بسته ی دست زنی است که با خاک بازی می کند، دوربین بالا می آید ، از روی

 آرنج و بازوی خواننده می گذرد که پوشیده از لباسی است به رنگ خاک و گِل، رنگ های کدر(که حس خسته گی را

 همراه خود دارند و مسافربودن) که بازهم انتخابی درست از سوی کارگردان است و نشان از درک درست ترانه و تن به

 جریان بی هنری بازار ندادن.

 

 در سیاهی مطلق ، رنگ مو را می بینیم که سیاه است و تمام background هم تاریک. سپس صورت روشنی را می بینیم

 با لبخندی که از سر فکر کردن به آزادی به روی لب اش نقش بسته است.

 در ثانیه ی 43 ، چرخی را می بینیم (باز هم شیئی دایره وار) ، چند ثانیه بعد خنده تبدیل به افسوس و اخم می شود.

 در دقیقه 2 ، گاری را برای اولین بار می بینیم و دوربین traveling back می کند و ما در یک نمای کامل(full shot) وضعیت

 خواننده را می بینیم. زنی به خاک نشسته در کنار گاری که  برای رویای اش ترانه می خواند:

 

اشک های من گوله گوله

می چکن رو ماهی تابه

همه دود می شن می سوزن

شام من گریه کبابه

  

 باید از بازی گوگوش هم یاد کرد (پیشنهاد می کنم یک بار صدای موسیقی را ببندید و تنها به تصاویر نگاه کنید) تمام

 حس های جاری در ترانه را به درستی به تصویر کشیده است، نماهایی که لبخند به لب می آورد و لحظه ای بعد

 افسوسی بزرگ، همه و همه را می توان در چهره اش خواند.

 

 

 تا دقیقه 3 دوربین در رفتن و ماندن تردید دارد، دو بار جلوی خواننده می رود و می آید (بدون هیچ قاب تکراری) ما را با

 وضعیت آشنا می کند و سپس یک دور کامل دور خواننده می زند.کلیپ از همان جایی که شروع شده بود تمام می شود

 یک دایره کامل گویی هیچ اتفاقی نیافته است.

 (نمی دانم چه قدر این ترانه را دوست دارید اما من از آن دست کارها می دانم اش که برای خلق اش ابتدا باید ویران شد تا

 خلق شود)

 

«آرش»

بیست و هشتم مرداد ماه 1386 خورشیدی

 

 

 

 Home                                                       Articles

 

 

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved