|
| |||||||
|
گفت و گوی تلویزیونی گوگوش ، مهرداد آسمانی ، شهیار قنبری به انگیزه ی انتشار آلبوم مانیفست و کنسرت هفدهم سپتامبر 2005 Forum - LA تاریخ گفت و گو : چهاردهم آگست 2005
برگردان متن شنیداری به نوشتاری : فرح
ویرایش : آنسه
شهیار قنبری : خانم ها ، آقایان گل ، من ، شهیار قنبری ، یکی از میزبانان این نشست ، دیدار با «گوگوش» گُل بانوی ترانه ی نوین ایران هستم. بیست و سوم اکتبر 2003 میلادی ، «گوگوش» را از صحنه دور کردند ، گفتند که نخواند ، تا امروز که چهاردهم آگست است از سال 2005 میلادی... چه قصه ها که نگفتند و چه دروغ ها که نساختند و باری از یاد نبریم که دروغ بانان همیشه ، همیشه سکوت هنرمند را بیش تر دوست می دارند . اما شادا که گل بانوی ترانه ی ما ، با فریادش بر خاموشی پیروز می شود و ما امروز این جا آمده ایم که «پیروزی صدا بر سکوت» را جشن بگیریم . پیش روی من پُر است از فکس ها و پیام های شما گُل های هم سرزمین . در طول برنامه می توانید برای ما فکس بفرستید وپاسخ دریافت کنید . تصادُفن من با یکی از پیام ها ، یک پیام زیبا ، پر از عشق آغاز می کنم وبعد از هرچه بگذریم صدای ترانه خوش تر است . ترانه ای از گل بانوی ترانه نوین «گوگوش» وبعد گفت وگو با او و «مهرداد آسمانی» عزیز .
«خانم گوگوش عزیز و نازنین ، چه زیباست شنیدن خبر پیروزی فریاد بر خاموشی ، ای کاش این پیروزی در ایران بود تا من و من ها می توانستیم در کنار شما فریاد بزنیم ، اما این را بدانید که عشق نه فاصله می شناسد نه سکوت . من از این جا ، از ایران از سرزمین هزاران قلب شکسته اما همیشه عاشق ، سبزترین ودریایی ترین سرود عشق را تقدیم شما می کنم و می دانم که کتاب زنده گانی گوگوش ، نمایش هنر است و از رگ های شما به جای خون ترانه است که جاری است و صحنه ، خانه شماست . در شب آفتابی هفده سپتامبر ، من هم مانند هزاران عاشق در کنار شما خواهم بود . آن شب تولد دوباره ی شما خواهد بود . اگرچه از شما دورم اما این دوری من را به شما نزدیک تر می کند . یادتان نرود از«دوماهی» و «تقدیر» هم بخوانید که هنوز «درد دوماهی» شفای این دیار است . در آخریک آرزو دارم و آن سلامتی برای شما وعزیزان تان است . از «شهیار» عزیز هم سپاس گزارم که عطش ترانه هایش مرا همیشه گرم می کند و «مهرداد» عزیز همیشه عاشق . گوگوش عزیزم زیباترین کلام را نثارت می کنم ، همیشه گوگوش بمان و همیشه عاشق باش . خدانگه دار ، مریم . ش نوزده ساله.»
شهیار قنبری : خانم ها ، آقایان با یک ترانه می رویم تا بلندای گل بانوی ترانه «گوگوش» .
شهیارقنبری : در کنار گوگوش عزیز و مهرداد نازنین ، فرصتی است برای پرداختن به پرسش های بسیار، برای جشن گرفتن پیروزی صدا بر سکوت و گفتن این که هفدهم سپتامبر که در حقیقت شب آواز گوگوش است ، چیزی نزدیک به دو سال سکوت ، شب میلاد آخرین آلبوم مشترک ما سه تن هم است. شب میلاد «مانیفست» یعنی این که فقط در تالار آواز ، در شب آواز گوگوش ، به تاریخ هفدهم سپتامبر2005 میلادی ست که آلبوم«مانیفست» برای نخستین بار به دنیا می آید و در اختیارشما قرار می گیرد . بهتره که وقت کشی نکنیم و بی هیچ مقدمه ای ، بی هیچ انشایی بپردازیم به اصل ماجرا که گوگوش عزیز است . گوگوش درود بر تو.
گوگوش : درود بر شما و درود می فرستم به همه شما عزیزانم در هر جای دنیا که هستید ، به خصوص نازنینانم در داخل ایران ، که دلم می خواد این پیام سهراب روبراتون بخونم که : «روزی خواهم آمد. خواهم آمد سرهردیواری ، میخکی خواهم کاشت» . خوش حالم که دوباره درخدمت تون هستم و باهاتون گپی و گفت وگویی داریم در حضور شهیار عزیز، مهرداد نازنین . ببخشید ، من یک کم احساساتی شدم . هر وقت صحبت ازایران می شه ، کنترل خودم رو از دست می دم .
شهیار قنبری : چه خوب !
گوگوش : من همان طور که شهیار عزیز گفت ، نزدیک دو سال اجازه خوندن پیدا نکردم .
شهیار قنبری : در غربت.
گوگوش : این بار به دلیل قانونی و قبل ترها به دلایل سیاسی و اجتماعی . اما خوش حالم که این بار در هفدهم سپتامبر ، در کنار هم خواهیم بود و از خوشی نمی دونم چه طوربیان کنم حالم رو که در هفده سپتامبر چه گونه بتونم براتون روی صحنه برنامه اجرا کنم ، چون این آرزو نزدیک به دو ساله که در دل من بود و خدا روشکرمی کنم که تحقق پیدا کرد . ببخشید شهیار جون ، شما رشته سخن رو به دست بگیرید تا من کمی به خودم بیام.
شهیار قنبری : مهرداد ، درود بر تو...
مهرداد : مرسی ، سلام ، سلام به شما بینندگان عزیز ایرانی ، فارسی زبان ، در هر کجای دنیا که تصویر منو می بینید . امیدوارم که خوب و خوش وسلامت باشید . امروز با یک عالم خبر خوب این جاییم . پر از انرژی مثبتیم ، پراز هیجانیم . حدود هشت ، نه ماه قبل من بر روی صفحه تلویزیون ظاهر شدم و خبر بدی داشتم . امروزخوش حالم که در کنار «گوگوش» نازنین و «شهیار» عزیز در خدمت تون هستم با خبر خوش ، چندین خبر خوش . در هفدهم سپتامبردر شب آواز گوگوش نازنین که بدون هیچ مانعی این بار ، بدون هیچ مانعی ، این از همه فکر می کنم برای خود گوگوش عزیزهم مهم تره ، بدون هیچ مانعی برای شما می خونه و دومین خبر خوشم «مانیفست» هست که کار مشترک (گوگوش ، شهیار قنبری ، مهرداد) هست و در همون شب برای اولین بار و فقط در سالن کنسرت ، شما می تونید این آلبوم رو تهیه کنید .
شهیار قنبری : خبرهای ... دیگه فوق العاده.
گوگوش : دو واقعه در یک شب.
شهیار قنبری : دو واقعه در یک شب . دیگه برای منم خبری نمونده ( به حالت شوخی و خنده )
مهرداد : شما هر دوتا خبر رو اول دادید .
شهیار قنبری : دادیم ؟
مهرداد : بله اول شما گفتید .
شهیار قنبری : من در همه لحظه ها ، باز به این فکر می کردم که خوب چه قدر زیباست . طبیعی ست ، گفتیم پیروزی فریاد است بر خاموشی . پیروزی صدا بر سکوت ، اما در عین حال ببینید چه قدر عجیبه داستان های ما ، نه ؟
گوگوش : خیلی ، خیلی
شهیار قنبری : یعنی ما باید جشن بگیریم که در غربت ، در تبعیدگاه اجازه بهمون دادند که آواز بخونیم .
گوگوش : باز هم سهراب میگه : سفر به کجا می برد مرا ؟
شهیار قنبری : بخون ، از «سهراب» بخون . چه ایرادی داره ؟
گوگوش : نه بگذارید که …
شهیار قنبری : چون تو سهراب رودوست داری و من مطمئنم که «گوگوش شیدایان» و عاشقان کار تو، دوست می دارند که شعری با صدای تو بشنوند . نه ؟ تا به حال که نشنیدند که . خانم ها ، آقایان ، برای نخستین بار «گوگوش» از «سهراب سپهری» می خواند.
گوگوش : روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. در رگ ها نور خواهم ریخت وصد ا خواهم در داد : آی سبدهاتان پر خواب ، سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ . دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت. جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم ، شبنم . رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی ست . کهکشانی خواهم دادش . روی پل دخترکی بی پا ست . دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت . هر چه دشنام از لب ها خواهم بر چید. هر چه دیوار از جا بر خواهم کند . رهزنان راخواهم گفت ، کاروانی آمد ، بارش لبخند . ابر را پاره خواهم کرد. من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد ، و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زنجره ها . بادبادک ها به هوا خواهم برد . گلدان ها آب خواهم داد . خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت . مادیانی تشنه ، سطل شبنم خواهم آورد . خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد . خواهم آمد . سرهر دیواری ، میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند . هر کلاغی را کاجی خواهم داد . مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک . آشتی خواهم داد ، آشنا خواهم کرد. راه خواهم رفت ، نور خواهم خورد . دوست خواهم داشت .
شهیار قنبری : درود بر تو ، بسیار خوب خوندی . مهرداد : بسیار عالی .
شهیار قنبری : درود بر تو و درود بر سهراب سپهری عزیز . این ، یعنی این کاری که تو کردی اسمش شعرخوانیه ، شعرخوانی مدرن . دقت کنید متاسفانه بیش تر کسانی که شعر خوانی می کنند ، دکلمه می کنند ، بیش تر به سبک قرن هجدهم و نوزدهم دکلمه می کنند .
گوگوش : به سبک متقدّمین .
شهیار قنبری : و همه با یک تُن ، با یک آهنگ مشخص .
مهرداد : ملودی...
شهیار قنبری : و تنها خاصیتی که داره اینه که هیچ خاصیتی نداره ، یعنی شما رو قلقلک نمی ده .
گوگوش : نه سهراب ، من فکر می کنم شعرش گویاست خودش ، یعنی در واقع می شه گفت سهل ممتنع . این قدر راحت و روان شعراش رو می شه خوند ...
شهیار قنبری : اون که حتمن ، ولی من ...
گوگوش : که مثل گفتار من و شماست. . شهیار قنبری : همه شاعران رو باید این گونه خوند ، یعنی باید کلمه بازی کرد . باید موج بازی کرد ، موج سواری کرد . باید شعر رو زنده گی کرد ، فقط نباید رو خوانی کرد و تو در حقیقت ، همون کاری که تو ترانه می کنی ، یعنی بازی می کنی زنده گی می کنی .
گوگوش : یعنی چی ؟ منظورت ؟
مهرداد : منظور اینه که خیلی خواننده ها وقتی یک ترانه رو می خونند به اون ترانه روح می دن ، جون می دن و فقط انشاء نمی خونن . بعضی هام که می خونن ، اون حس رو به هر جهت به شنونده منتقل نمی کنن .
گوگوش : خوشا که این اتفاق بیفته. . مهرداد : شهیار جون منظورشون اینه که این سبکی رو که شما و نوعی رو که شما اجرا کردید ، بسیار زیبا بود.
شهیار قنبری : این درسته ، این به شعر کمک می کنه که شنیده بشه و اثر گذار باشه . خوب حالا که این قدر ازت تعریف کردیم ، بگو ببینیم که چه بر تو گذشت ؟ این مدت می دونم که بسیار دشوار بوده ، ولی به طور خلاصه اگه بخواهیم تعریف کنیم برای همه ، چه باید بگیم ؟
گوگوش : شهیار جان ، من برای اطلاع همه عزیزانی که پای تلویزیون نشستند و تصویر ما رو می بینند ، صدای ما رو می شنوند و مطالب ما رو می شنوند ، لازمه که توضیح در این مورد داده بشه ، ولی چون مسئله قانونی طی شده و در واقع محرمانه است ، تصمیم گیری هایی که در دادگاه شده ، اینه که من به خودم این اجازه رو نمی دم و این حق رو ندارم که ....
شهیار قنبری : نه به جزئیات نپردازید ، بگید از کجا به کجا رسیدید ؟
گوگوش : به هر حال اون چه که لازمه بگم این هست که دست آخر همون جور که قول داده بودم ، می تونم با کسانی کار بکنم که خودم دلم می خواد و می تونم با کسانی کار نکنم که دلم نمی خواد .
شهیار قنبری : یعنی آزاد شدی ؟
گوگوش : بله.
شهیار قنبری : رها شدی ؟
گوگوش : بله.
شهیار قنبری : و دیگه هم قول میدی گرفتار نشی ؟
گوگوش : من تلاشم رو می کنم ..
شهیار قنبری : ( رو به مهرداد ) ببینید ، شما شاهدید !
گوگوش : ولی شما دو تا همیشه کمک من بودید . به خصوص مهرداد ، در لحظه لحظه اتفاقاتی که تو این هشت ماه افتاده پا به پای من بوده و خیلی کمک فکری و کمک فیزیکی کرده . یعنی حضورش ، با وکلا ، توی دادگاه و ...
شهیار قنبری : وچه قدر مهمه این جا در دل این برهوت که هیچکس را با هیچکس کاری نیست و دوستی واقعی ، واقعن یک پدیده نایابه ...
گوگوش : و چه قدر خوبه که این جا آدم احساس کنه تنها نیست .
شهیار قنبری : آه ، فوق العاده است .
مهرداد : هشت ، نه ماهه عجیب غریبی بود که فکر می کنم که در بیش تر لحظاتش خودت در جریان بودی که چه اتفاقی می افتاده و کل جریان رو خودت می دونی که چه اتفاقی افتاده . ولی به هر جهت اون چیزی که مهم بود ، این بود که چه «شهیار قنبری» چه «مهرداد» چه تمام رسانه هایی که بابت این موضوع ایستادند و حمایت کردند و مدام حضورشون بود ، مدام خبر ها رو می رسوندند . این چند وقت واقعن به طوری سپری شد که به هر جهت در خارج کشور ، شهیار جون شما می دونید ، زنده گی کردن بسیار دشواره ومخصوصن برای یک بانوی هنرمند مثل خانم گوگوش که نزدیک دو ساله کار نکردند ، زنده گی هم سخت می شه خود به خود ، و این که بهترین چیزی که اتفاق افتاد ، همین بود که همون چیزی که دلش می خواست شد و این که همون طوری که قول داده بود ، همون کاری رو کرد که قول داده بود و خوش بختانه این بار همون طور که شما گفتید هیچ مانعی بر سرراه نیست و امیدوارم که دیگه اتفاق بدی نیفته . دیگه از این به بعد واقعن خود گوگوش عزیز با احاطه کامل به ...
شهیار قنبری : مسلط بر سرنوشت خویشتن .
مهرداد : بله یعنی دیگه انشاءالله از این به بعد هیچ ، همیشه خوبی و خوشی باشه . من فکر می کنم از این به بعد خیلی روزهای خوب در پیش داریم .
شهیار قنبری : من تردید ندارم .
مهرداد : روزهای درخشانی در پیش خواهیم داشت .
گوگوش : من البته عادت کردم به نخوندن ، بیست و یک سال در ایران نخوندم و حدود دو سال هم در خارج از ایران نخوندم .
مهرداد : من فکر می کنم شهیار ، روز هفده سپتامبر دقیقن از بابت احساسی برای دوست داران گوگوش عزیز ، درست مثل روزی می مونه که اولین کنسرت شون بعد از خارج شدن از ایرانه . من فکر می کنم از لحاظ احساسی درست همون شرایط خواهد بود و این که خود شما چه حسی داری نسبت به هفده سپتامبر ؟ ( رو به گوگوش ) شهیار قنبری : همون حس مشترک مشابه.
گوگوش : می تونم بگم همون حس شب اول کنسرتم در تورنتوی کانادا و ...
شهیار قنبری : بعد از سال ها نخوندن .
گوگوش : بعد از سال ها نخوندن ، و جالبه بعد از کانادا چون هم در تورنتو برنامه داشتیم و هم در ونکوور ، این دو تا کنسرت قبل از کنسرت های امریکا بود . وقتی به امریکا آمدم ، یعنی لس انجلس آمدم ، اولین کنسرتم در همین فروم بود که هفدهم سپتامبر دوباره برنامه دارم . اون جا هم برام همون حس رو داشت ، یعنی همون هیجان و همون التهاب وشوق و بی تابی برای اجرای برنامه ، و فکر می کنم این بار هم برام همون حالت باشه .
مهرداد : یک تفاوت دیگه هم من می بینم شهیار جون ، در ایران خانم گوگوش برای خوندن نجنگید ، ولی این جا برای خوندن جنگید .
شهیار قنبری : نکته مهمّیه ، درسته .
مهرداد : یعنی خیلی مهمه ، من فکر می کنم که تفاوتی که این کنسرت با اون کنسرت داره اینه که در اون روزها روزهای سکوت بیست و چند ساله ، گوگوش جنگی نداشت ، مبارزه ای نکرد که بخونه ولی در طول این هشت ماه جنگید که بخونه و این پیروزی و این خوندن یک مزه دیگه می ده انگار .
شهیار قنبری : تردید ندارم .
مهرداد : یعنی خیلی شیرین تره .
گوگوش : البته لازمه بگم که در اون بیست و چند سالی که نجنگیدم برای اینکه با یک ...
شهیار قنبری : هیولا...
گوگوش : ... سیستم و نظامی طرف بودم که خیلی مسائل مهم تر برای جنگیدن باهاش بود ، در نتیجه ...
مهرداد : می فهمم ولی این هنوز فکر می کنم شیرین تره.
گوگوش : بله.
شهیار قنبری : جنگیدن با یک هیولا ، حالا اسمش سانسوره یا هر چیز دیگه ، زیباست و شیرین همیشه .
مهرداد : و این که این همین حس فکرمی کنم به مردم هم انتقال پیدا کرده ...
شهیار قنبری : تردید ندارم .
مهرداد : ... در یک نوعی و این که همون شب فکر می کنم که شبیه همون شبی باشه که ... ، و چه لذتی ما ببریم !
شهیار قنبری : حتمن.
گوگوش : بیاید بپردازیم به مانیفست .
شهیار قنبری : خیلی فکر خوبیه ، شروع کنیم .
گوگوش : خوب از مهرداد شروع می کنم .
مهرداد : باید از «شهیار» شروع کنیم .
شهیار قنبری : نه دیگه بفرمایین .
گوگوش : چون اولین پایه رو شهیار گذاشت .
شهیار قنبری : فرقی نمی کنه .
مهرداد : «مانیفست» که فکر می کنم پیش بینی شده بود برای خالقین این اثر ، هم برای گوگوش عزیز ، هم برای شهیار عزیز، هم برای من ، و می دونستیم که در این روزها باید این مجموعه حاضر بشه ، اینه که وقتی که یادمه که اولین ترانه ای که «شهیار» آماده کرد برای این آلبوم «نجاتم بده»" بود .« نجاتم بده» خیلی سریع حاضر شد.
شهیار قنبری : درسته.
گوگوش : «من و تواین همه ایم . ای عزیز گلریز ، عشق یعنی همه چیز» . ( خطاب به شهیار ) درسته ؟
مهرداد : کلام زیبای شهیار.
شهیار قنبری : بله ، بسیار بسیار ...
گوگوش : عزیزان ، چند تا فکس به دست من رسید : شهرزاد عزیز از تورنتو که می خوان بدونند آیا کنسرتی در اون جا خواهم داشت یا نه ؟ بله ولی هنوز تاریخش مشخص نیست . به موقع به شما اطلاع خواهیم داد . گوگوش عزیز ، مهرداد و شهیار عزیز، کی منتظر شما در لندن باشیم ؟ لیدا و مهرداد .
مهرداد : کی ؟
گوگوش : انشاءالله به محض این که من بتونم از امریکا خارج بشم ، چون هنوز اجازه خروج ندارم ، پاسپورت ندارم .
شهیار قنبری : بالاخره کم کم تا ده بیست سال دیگه ، همه اجازه نامه ها رومی گیریم دیگه .
مهرداد : انشاءالله تا چند ماه آینده ، سه چهار ماه آینده پاسپورت شون حاضر می شه .
شهیار قنبری : بله به زودی ، پس گوگوش به زودی در اروپا خواهد بود .
گوگوش : بله . شیرین عزیزاز لطفت ممنونم ، بازننوشتند که از کجا ؟ اردلان پرتو...
شهیار قنبری : اینم بخون خوبه نوشتند که «مصاحبه با گوگوش ...»
گوگوش : بد شروع شده...
شهیار قنبری : «شهریار قنبری» ... بدم نیست که اسم منو یاد بگیرند .
گوگوش : شهیار قنبری.
شهیار قنبری : بله.
گوگوش : « مصاحبه رو به لودگی کشانده » . فکر می کنم لزومی نداشت باشه جدی ما صحبت داشته باشیم .
شهیار قنبری : بعد اردلان پرتو عزیز، این کاری که به گوش وچشم شما لوده گی است ، اسمش طنزه ، منم اسمم «شهیار قنبری» است ، بله .
گوگوش : بله ، میگن بهتر بود گوگوش در وسط می نشست البته ...
شهیار قنبری : میزانسن هم می دونند دیگه ، کارگردانی فنی از اردلان پرتو.
گوگوش : بله ، خوب دوست دارن که من اون وسط می نشستم ، ولی برای اطلاع تون من این جا کنار فکس نشستم که فکس های شما رو خودم بگیرم وجواب بدم عزیزان .
شهیار قنبری : در مورد رنگ کت من چیزی ننوشتند ؟
گوگوش : از دالاس ( رو به شهیار ) اینو خوندم ؟
شهیار قنبری : نه.
گوگوش : مریم عزیز از دالاس تماس گرفتند و فکس زدند و خواستند بدونند که آیا در دالاس کنسرت داریم یا نه ؟ اطلاعی ندارم هنوز از کنسرت دالاس ، ولی به محض این که کنسرتی در اون جا قرار بشه اجرا بشه ، حتمن به اطلاع تون می رسونم . خوب ...
مهرداد : بذارید یک مقدار از «آرین پروداکشنز» بگیم .
شهیار قنبری : بفرمایید.
مهرداد : کلیه کنسرت هائی که در راه هست توسط «آرین پروداکشنز» ، آقای «آلبرت مانانیان» در داخل آمریکا البته توسط ایشون مدیریت می شه و برگزار می شه .
شهیار قنبری : بسیار زحمت کشیدند.
مهرداد : بسیار بسیار زحمت کشیده آلبرت . آرین پروداکشنز همون گروهیه که ...
گوگوش : کنسرت لاس وگاس رو ...
مهرداد : کنسرت لاس وگاس رو تدارک دیده بود . یک نکته ای که دلم می خواد در مورد کنسرت لاس وگاس بگم اینه که به هرجهت با تمام اتفاقاتی که افتاد و مهم ترین بخش اون کنسرت ، این بود که اجرا شد.
شهیار قنبری : درسته.
مهرداد : یعنی ما ...
شهیار قنبری : چون قرار بود اجرا نشه .
| |||||||
|
copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved |