گفت و گوی تلویزیونی

گوگوش ، مهرداد آسمانی ، شهیار قنبری
 

به انگیزه ی انتشار آلبوم مانیفست

و کنسرت هفدهم سپتامبر 2005

Forum - LA

تاریخ گفت و گو : چهاردهم آگست 2005 

 

 

برگردان متن شنیداری به نوشتاری : فرح

 

ویرایش : آنسه

 

 

  شهیار قنبری : خانم ها ، آقایان گل ، من ، شهیار قنبری ، یکی از میزبانان این نشست ، دیدار با «گوگوش» گُل بانوی

 ترانه ی نوین ایران هستم.

 بیست و سوم اکتبر 2003 میلادی ، «گوگوش» را از صحنه دور کردند ، گفتند که نخواند ، تا امروز که چهاردهم آگست

 است از سال 2005 میلادی...

 چه قصه ها که نگفتند و چه دروغ ها که نساختند و باری از یاد نبریم که دروغ بانان همیشه ، همیشه سکوت هنرمند

 را بیش تر دوست می دارند .

 اما شادا که گل بانوی ترانه ی ما ، با فریادش بر خاموشی پیروز می شود و ما امروز این جا آمده ایم که «پیروزی صدا

 بر سکوت» را جشن بگیریم .

 پیش روی من پُر است از فکس ها و پیام های شما گُل های هم سرزمین .

 در طول برنامه می توانید برای ما فکس بفرستید وپاسخ دریافت کنید .

 تصادُفن من با یکی از پیام ها ، یک پیام زیبا ، پر از عشق آغاز می کنم وبعد از هرچه بگذریم صدای ترانه خوش تر است .

 ترانه ای از گل بانوی ترانه نوین «گوگوش» وبعد گفت وگو با او و «مهرداد آسمانی» عزیز .

 

 «خانم گوگوش عزیز و نازنین ، چه زیباست شنیدن خبر پیروزی فریاد بر خاموشی ، ای کاش این پیروزی در ایران بود

 تا من و من ها می توانستیم در کنار شما فریاد بزنیم ، اما این را بدانید که عشق نه فاصله می شناسد نه سکوت .

 من از این جا ، از ایران از سرزمین هزاران قلب شکسته اما همیشه عاشق ، سبزترین ودریایی ترین سرود عشق را

 تقدیم شما می کنم و می دانم که کتاب زنده گانی گوگوش ، نمایش هنر است و از رگ های شما به جای خون

ترانه است که جاری است و صحنه ، خانه شماست .

 در شب آفتابی هفده سپتامبر ، من هم مانند هزاران عاشق در کنار شما خواهم بود . آن شب تولد دوباره ی شما

خواهد بود . اگرچه از شما دورم اما این دوری من را به شما نزدیک تر می کند .

 یادتان نرود از«دوماهی» و «تقدیر» هم بخوانید که هنوز «درد دوماهی» شفای این دیار است .

 در آخریک آرزو دارم و آن سلامتی برای شما وعزیزان تان است .

 از «شهیار» عزیز هم سپاس گزارم که عطش ترانه هایش مرا همیشه گرم می کند و «مهرداد» عزیز همیشه عاشق .

گوگوش عزیزم زیباترین کلام را نثارت می کنم ، همیشه گوگوش بمان و همیشه عاشق باش .

خدانگه دار ، مریم . ش  نوزده ساله.»

 

 شهیار قنبری : خانم ها ، آقایان با یک ترانه می رویم تا بلندای گل بانوی ترانه «گوگوش» .

 

 

 شهیارقنبری : در کنار گوگوش عزیز و مهرداد نازنین ، فرصتی است برای پرداختن به پرسش های بسیار، برای جشن

 گرفتن پیروزی صدا بر سکوت و گفتن این که هفدهم سپتامبر که در حقیقت شب آواز گوگوش است ، چیزی نزدیک به

 دو سال سکوت ، شب میلاد آخرین آلبوم مشترک ما سه تن هم است.

 شب میلاد «مانیفست»

 یعنی این که فقط در تالار آواز ، در شب آواز گوگوش ، به تاریخ هفدهم سپتامبر2005 میلادی ست که آلبوم«مانیفست»

 برای نخستین بار به دنیا می آید و در اختیارشما قرار می گیرد .

 بهتره که وقت کشی نکنیم و بی هیچ مقدمه ای ، بی هیچ انشایی بپردازیم به اصل ماجرا که گوگوش عزیز است .

 گوگوش درود بر تو.

 

 گوگوش : درود بر شما و درود می فرستم به همه شما عزیزانم  در هر جای دنیا که هستید ، به خصوص نازنینانم در

 داخل ایران ، که دلم می خواد این پیام سهراب روبراتون بخونم که :

 «روزی خواهم آمد.  خواهم آمد سرهردیواری ، میخکی خواهم کاشت» .

 خوش حالم که دوباره درخدمت تون هستم و باهاتون گپی و گفت وگویی داریم در حضور شهیار عزیز،  مهرداد نازنین .

 ببخشید ، من یک کم احساساتی شدم . هر وقت صحبت ازایران می شه ، کنترل خودم رو از دست می دم .

 

 شهیار قنبری : چه خوب !

 

 گوگوش : من همان طور که شهیار عزیز گفت ، نزدیک دو سال اجازه خوندن پیدا نکردم .

 

  شهیار قنبری : در غربت.

 

 گوگوش : این بار به دلیل قانونی و قبل ترها به دلایل سیاسی و اجتماعی .

 اما خوش حالم که این بار در هفدهم سپتامبر ، در کنار هم خواهیم بود و از خوشی نمی دونم چه طوربیان کنم حالم رو

 که در هفده سپتامبر چه گونه بتونم براتون روی صحنه برنامه اجرا کنم ، چون این آرزو نزدیک به دو ساله که در دل من بود

 و خدا روشکرمی کنم که تحقق پیدا کرد .

 ببخشید شهیار جون ، شما رشته سخن رو به دست بگیرید تا من کمی به خودم بیام.

 

  شهیار قنبری :  مهرداد ، درود بر تو...

 

 

 مهرداد : مرسی ، سلام ، سلام به شما بینندگان عزیز ایرانی ، فارسی زبان ، در هر کجای دنیا که تصویر منو می بینید .

 امیدوارم که خوب و خوش وسلامت باشید . امروز با یک عالم خبر خوب این جاییم . پر از انرژی مثبتیم ، پراز هیجانیم .

 حدود هشت ، نه ماه قبل من بر روی صفحه تلویزیون ظاهر شدم و خبر بدی داشتم . امروزخوش حالم که در کنار

 «گوگوش» نازنین و «شهیار» عزیز در خدمت تون هستم با خبر خوش ، چندین خبر خوش .

 در هفدهم سپتامبردر شب آواز گوگوش نازنین که بدون هیچ مانعی این بار ، بدون هیچ مانعی ، این از همه فکر می کنم

 برای خود گوگوش عزیزهم مهم تره ، بدون هیچ مانعی برای شما می خونه و دومین خبر خوشم «مانیفست» هست  که

 کار مشترک (گوگوش ، شهیار قنبری ، مهرداد) هست  و در همون شب برای اولین بار و فقط در سالن کنسرت ، شما

 می تونید این آلبوم رو تهیه کنید .

 

 شهیار قنبری : خبرهای ... دیگه فوق العاده.

 

 گوگوش : دو واقعه در یک شب.

 

 شهیار قنبری : دو واقعه در یک شب . دیگه برای منم خبری نمونده ( به حالت شوخی و خنده )

 

 مهرداد : شما هر دوتا خبر رو اول دادید .

 

 شهیار قنبری : دادیم ؟

 

 مهرداد : بله اول شما گفتید .

 

 شهیار قنبری : من در همه لحظه ها ، باز به این فکر می کردم که خوب چه قدر زیباست .

 طبیعی ست ، گفتیم پیروزی فریاد است بر خاموشی . پیروزی صدا بر سکوت ، اما در عین حال ببینید چه قدر عجیبه

 داستان های ما ، نه ؟

 

 گوگوش : خیلی ، خیلی

 

 شهیار قنبری :  یعنی ما باید جشن بگیریم که در غربت ، در تبعیدگاه اجازه بهمون دادند که آواز بخونیم .

 

 گوگوش : باز هم سهراب میگه : سفر به کجا می برد مرا ؟

 

 شهیار قنبری : بخون ، از «سهراب» بخون . چه ایرادی داره ؟

 

 گوگوش : نه بگذارید که …

 

 شهیار قنبری : چون تو سهراب رودوست داری و من مطمئنم که «گوگوش شیدایان» و عاشقان کار تو، دوست می دارند

 که شعری با صدای تو بشنوند . نه ؟ تا به حال که نشنیدند که .

 خانم ها ، آقایان ، برای نخستین بار «گوگوش» از «سهراب سپهری» می خواند.

 

 گوگوش :

  روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد.

  در رگ ها نور خواهم ریخت وصد ا خواهم در داد : آی سبدهاتان پر خواب ، سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید.

  خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.

  زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید.

  کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ .

  دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت.

  جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم ، شبنم .

 رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی ست . کهکشانی خواهم دادش .

  روی پل دخترکی بی پا ست . دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت .

  هر چه دشنام از لب ها خواهم بر چید.

  هر چه دیوار از جا بر خواهم کند .

  رهزنان راخواهم گفت ، کاروانی آمد ، بارش لبخند .

  ابر را پاره خواهم کرد.

  من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد ،

  و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زنجره ها .

  بادبادک ها به هوا خواهم برد .

  گلدان ها آب خواهم داد .

  خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت .

  مادیانی تشنه ، سطل شبنم خواهم آورد .

  خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد .

  خواهم آمد . سرهر دیواری ، میخکی خواهم کاشت

  پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند .

  هر کلاغی را کاجی خواهم داد .

  مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک .

  آشتی خواهم داد ، آشنا خواهم کرد.

  راه خواهم رفت ، نور خواهم خورد .

  دوست خواهم داشت .

 

 

 

 شهیار قنبری : درود بر تو ، بسیار خوب خوندی .

 مهرداد :  بسیار عالی .

 

 شهیار قنبری : درود بر تو و درود بر سهراب سپهری عزیز .

 این ، یعنی این کاری که تو کردی اسمش شعرخوانیه ، شعرخوانی مدرن .

 دقت کنید متاسفانه بیش تر کسانی که شعر خوانی می کنند ، دکلمه می کنند ، بیش تر به سبک قرن هجدهم

 و نوزدهم دکلمه می کنند .

 

 گوگوش : به سبک متقدّمین .

 

 شهیار قنبری : و همه با یک تُن ، با یک آهنگ مشخص .

 

 مهرداد : ملودی...

 

 شهیار قنبری : و تنها خاصیتی که داره اینه که هیچ خاصیتی نداره  ، یعنی شما رو قلقلک نمی ده .

 

 گوگوش : نه سهراب ، من فکر می کنم شعرش گویاست خودش ، یعنی در واقع می شه گفت سهل ممتنع . این قدر

 راحت و روان شعراش رو می شه خوند ...

 

 شهیار قنبری : اون که حتمن ، ولی من ...

 

 گوگوش : که مثل گفتار من و شماست.

 .

 شهیار قنبری : همه شاعران رو باید این گونه خوند ، یعنی باید کلمه بازی کرد . باید موج بازی کرد ، موج سواری کرد .

 باید شعر رو زنده گی کرد ، فقط نباید رو خوانی کرد و تو در حقیقت ، همون کاری که تو ترانه می کنی ، یعنی بازی

 می کنی زنده گی می کنی .

 

 گوگوش : یعنی چی ؟ منظورت ؟

 

 مهرداد : منظور اینه که خیلی خواننده ها وقتی یک ترانه رو می خونند به اون ترانه روح می دن ، جون می دن و فقط

 انشاء نمی خونن .

 بعضی هام که می خونن ، اون حس رو به هر جهت به شنونده منتقل نمی کنن .

 

 گوگوش : خوشا که این اتفاق بیفته.

 .

 مهرداد : شهیار جون منظورشون اینه که این سبکی رو که شما و نوعی رو که شما اجرا کردید ، بسیار زیبا بود.

 

 شهیار قنبری : این درسته ، این به شعر کمک می کنه که شنیده بشه و اثر گذار باشه .

  خوب حالا که این قدر ازت تعریف کردیم ، بگو ببینیم که چه بر تو گذشت ؟

 این مدت می دونم که بسیار دشوار بوده ، ولی به طور خلاصه اگه بخواهیم تعریف کنیم برای همه ، چه باید بگیم ؟

 

 گوگوش : شهیار جان ، من برای اطلاع همه عزیزانی که پای تلویزیون نشستند و تصویر ما رو می بینند ، صدای ما رو

 می شنوند و مطالب ما رو می شنوند ، لازمه که توضیح در این مورد داده بشه  ، ولی چون مسئله قانونی طی شده و در

 واقع محرمانه است ، تصمیم گیری هایی که در دادگاه شده ، اینه که من به خودم این اجازه رو نمی دم و این حق رو ندارم

 که ....

 

 شهیار قنبری : نه به جزئیات نپردازید ، بگید از کجا به کجا رسیدید ؟

 

 گوگوش : به هر حال اون چه که لازمه بگم این هست که دست آخر همون جور که قول داده بودم ، می تونم با کسانی

 کار بکنم که خودم دلم می خواد و می تونم با کسانی کار نکنم که دلم نمی خواد .

 

 شهیار قنبری : یعنی آزاد شدی ؟

 

 گوگوش : بله.

 

 شهیار قنبری : رها شدی ؟

 

 گوگوش : بله.

 

 شهیار قنبری :  و دیگه هم قول میدی گرفتار نشی ؟

 

 گوگوش : من تلاشم رو می کنم ..

 

 شهیار قنبری : ( رو به مهرداد ) ببینید ، شما شاهدید !

 

 گوگوش : ولی شما دو تا همیشه کمک من بودید . به خصوص مهرداد ، در لحظه لحظه اتفاقاتی که تو این هشت ماه افتاده

 پا به پای من بوده و خیلی کمک فکری و کمک فیزیکی کرده . یعنی حضورش ، با وکلا ، توی دادگاه و ...

 

 شهیار قنبری : وچه قدر مهمه این جا در دل این برهوت که هیچکس را با هیچکس کاری نیست و دوستی واقعی ، واقعن

 یک پدیده نایابه ...

 

 گوگوش : و چه قدر خوبه که این جا آدم احساس کنه تنها نیست .

 

 شهیار قنبری : آه ، فوق العاده است .

 

 مهرداد :  هشت ، نه ماهه عجیب غریبی بود که فکر می کنم که در بیش تر لحظاتش خودت در جریان بودی که چه

 اتفاقی می افتاده و کل جریان رو خودت می دونی که چه اتفاقی افتاده .

 ولی به هر جهت اون چیزی که مهم بود ، این بود که چه «شهیار قنبری»  چه «مهرداد»  چه تمام رسانه هایی  که بابت

 این موضوع ایستادند و حمایت کردند و مدام حضورشون بود ، مدام خبر ها رو می رسوندند .

 این چند وقت واقعن به طوری سپری شد که به هر جهت در خارج کشور ، شهیار جون شما می دونید ، زنده گی کردن

 بسیار دشواره ومخصوصن برای یک بانوی هنرمند مثل خانم گوگوش که نزدیک دو ساله کار نکردند ، زنده گی هم سخت

 می شه خود به خود ، و این که بهترین چیزی که اتفاق افتاد ، همین بود که همون چیزی که دلش می خواست شد و این

 که همون طوری که قول داده بود ، همون کاری رو کرد که قول داده بود و خوش بختانه این بار همون طور که شما گفتید

 هیچ مانعی بر سرراه نیست و امیدوارم که دیگه اتفاق بدی نیفته . دیگه از این به بعد واقعن خود گوگوش عزیز با احاطه

 کامل به ...

 

 شهیار قنبری : مسلط بر سرنوشت خویشتن .

 

 مهرداد : بله یعنی دیگه انشاءالله از این به بعد هیچ ، همیشه خوبی و خوشی باشه . من فکر می کنم از این به بعد

 خیلی روزهای خوب در پیش داریم .

 

 شهیار قنبری : من  تردید ندارم .

 

 مهرداد : روزهای درخشانی در پیش خواهیم داشت .

 

 گوگوش : من البته عادت کردم به نخوندن  ، بیست و یک سال در ایران نخوندم و حدود دو سال هم در خارج از ایران نخوندم .

 

 

 مهرداد : من فکر می کنم شهیار ، روز هفده سپتامبر دقیقن از بابت احساسی برای دوست داران گوگوش عزیز ، درست

 مثل روزی می مونه که اولین کنسرت شون بعد از خارج شدن از ایرانه .

 من فکر می کنم از لحاظ احساسی درست همون شرایط خواهد بود و این که خود شما چه حسی داری نسبت به

 هفده سپتامبر ؟ ( رو به گوگوش )

 شهیار قنبری : همون حس مشترک مشابه.

 

 گوگوش : می تونم بگم همون حس شب اول کنسرتم در تورنتوی کانادا و ...

 

 شهیار قنبری : بعد از سال ها نخوندن .

 

 گوگوش : بعد از سال ها نخوندن ، و جالبه بعد از کانادا چون هم در تورنتو برنامه داشتیم و هم در ونکوور ، این دو تا

 کنسرت قبل از کنسرت های امریکا بود .

 وقتی به امریکا آمدم ، یعنی لس انجلس آمدم ، اولین کنسرتم در همین فروم بود که هفدهم سپتامبر دوباره برنامه دارم .

 اون جا هم برام همون حس رو داشت ، یعنی همون هیجان و همون التهاب وشوق و بی تابی برای اجرای برنامه ، و فکر

 می کنم این بار هم برام همون حالت باشه .

 

 مهرداد : یک تفاوت دیگه هم من می بینم شهیار جون ، در ایران خانم گوگوش برای خوندن نجنگید ، ولی این جا برای

 خوندن جنگید .

 

 شهیار قنبری : نکته مهمّیه ، درسته .

 

 مهرداد : یعنی خیلی مهمه ، من فکر می کنم که تفاوتی که این کنسرت با اون کنسرت داره اینه که در اون روزها

 روزهای سکوت بیست و چند ساله ، گوگوش جنگی نداشت ، مبارزه ای نکرد که بخونه ولی در طول این هشت ماه

 جنگید که بخونه و این پیروزی و این خوندن یک مزه دیگه می ده انگار .

 

 شهیار قنبری : تردید ندارم .

 

 مهرداد : یعنی خیلی شیرین تره .

 

 گوگوش : البته لازمه بگم که در اون بیست و چند سالی که نجنگیدم برای اینکه با یک ...

 

 شهیار قنبری : هیولا...

 

 گوگوش : ... سیستم و نظامی طرف بودم که خیلی مسائل مهم تر برای جنگیدن باهاش بود ، در نتیجه ...

 

 مهرداد : می فهمم ولی این هنوز فکر می کنم شیرین تره.

 

گوگوش : بله.

 

 شهیار قنبری : جنگیدن با یک هیولا ، حالا اسمش سانسوره یا هر چیز دیگه ، زیباست و شیرین همیشه .

 

 مهرداد : و این که این همین حس فکرمی کنم به مردم هم انتقال پیدا کرده ...

 

 شهیار قنبری : تردید ندارم .

 

 مهرداد : ... در یک نوعی و این که همون شب فکر می کنم که شبیه همون شبی باشه که ... ، و چه لذتی ما ببریم !

 

 شهیار قنبری : حتمن.

 

 گوگوش : بیاید بپردازیم به مانیفست .

 

 شهیار قنبری : خیلی فکر خوبیه ، شروع کنیم .

 

 گوگوش : خوب از مهرداد شروع می کنم .

 

 مهرداد : باید از «شهیار» شروع کنیم .

 

 شهیار قنبری : نه دیگه بفرمایین .

 

 گوگوش : چون اولین پایه رو شهیار گذاشت .

 

 شهیار قنبری : فرقی نمی کنه .

 

 مهرداد : «مانیفست» که فکر می کنم پیش بینی شده بود برای خالقین این اثر ، هم برای گوگوش عزیز ، هم برای

 شهیار عزیز، هم برای من ، و می دونستیم که در این روزها باید این مجموعه حاضر بشه ، اینه که وقتی که یادمه که

 اولین ترانه ای که «شهیار» آماده کرد برای این آلبوم «نجاتم بده»" بود .« نجاتم بده» خیلی سریع حاضر شد.

 

 شهیار قنبری : درسته.

 

 

 گوگوش :  «من و تواین همه ایم . ای  عزیز گلریز ، عشق یعنی همه چیز» .

 ( خطاب به شهیار ) درسته ؟

 

 مهرداد : کلام زیبای شهیار.

 

 شهیار قنبری : بله ، بسیار بسیار ...

 

 گوگوش : عزیزان ، چند تا فکس به دست من رسید : شهرزاد عزیز از تورنتو که می خوان بدونند آیا کنسرتی در اون جا

 خواهم داشت یا نه ؟  بله ولی هنوز تاریخش مشخص نیست . به موقع به شما اطلاع خواهیم داد .

 گوگوش عزیز ، مهرداد و شهیار عزیز، کی منتظر شما در لندن باشیم ؟ لیدا و مهرداد .

 

 مهرداد : کی ؟

 

 گوگوش : انشاءالله به محض این که من بتونم از امریکا خارج بشم ، چون هنوز اجازه خروج ندارم ، پاسپورت ندارم .

 

 شهیار قنبری : بالاخره کم کم تا ده بیست سال دیگه ، همه اجازه نامه ها رومی گیریم دیگه .

 

 مهرداد : انشاءالله تا چند ماه آینده ، سه چهار ماه آینده پاسپورت شون حاضر می شه .

 

 شهیار قنبری : بله به زودی ، پس گوگوش به زودی در اروپا خواهد بود .

 

 گوگوش : بله . شیرین عزیزاز لطفت ممنونم ، بازننوشتند که از کجا ؟

 اردلان پرتو...

 

  شهیار قنبری : اینم بخون خوبه

 نوشتند که «مصاحبه با گوگوش ...»

 

 گوگوش : بد شروع شده...

 

 شهیار قنبری : «شهریار قنبری» ... بدم نیست که اسم منو یاد بگیرند .

 

 گوگوش : شهیار قنبری.

 

 شهیار قنبری : بله.

 

 گوگوش : « مصاحبه رو به لودگی کشانده » . فکر می کنم لزومی نداشت باشه جدی ما صحبت داشته باشیم .

 

 شهیار قنبری : بعد اردلان پرتو عزیز، این کاری که به گوش وچشم شما لوده گی است ، اسمش طنزه ، منم اسمم

 «شهیار قنبری» است ، بله .

 

 گوگوش :  بله ، میگن بهتر بود گوگوش در وسط می نشست البته ...

 

 شهیار قنبری : میزانسن هم می دونند دیگه ، کارگردانی فنی از اردلان پرتو.

 

 گوگوش : بله ، خوب دوست دارن که من اون وسط می نشستم ، ولی برای اطلاع تون من این جا کنار فکس نشستم

 که فکس های شما رو خودم بگیرم وجواب بدم عزیزان .

 

 شهیار قنبری : در مورد رنگ کت من چیزی ننوشتند ؟

 

 گوگوش : از دالاس ( رو به شهیار ) اینو خوندم ؟

 

 شهیار قنبری : نه.

 

 گوگوش : مریم عزیز از دالاس تماس گرفتند و فکس زدند و خواستند بدونند که آیا در دالاس کنسرت داریم یا نه ؟

 اطلاعی ندارم هنوز از کنسرت دالاس ، ولی به محض این که کنسرتی در اون جا قرار بشه اجرا بشه ، حتمن به اطلاع

 تون می رسونم . خوب ...

 

 مهرداد : بذارید  یک مقدار از «آرین پروداکشنز» بگیم .

 

 شهیار قنبری : بفرمایید.

 

 مهرداد : کلیه کنسرت هائی که در راه هست توسط «آرین پروداکشنز» ، آقای «آلبرت مانانیان» در داخل آمریکا البته

 توسط ایشون مدیریت می شه و برگزار می شه .

 

 شهیار قنبری : بسیار زحمت کشیدند.

 

 مهرداد : بسیار بسیار زحمت کشیده آلبرت . آرین پروداکشنز همون گروهیه که ...

 

 گوگوش : کنسرت لاس وگاس رو ...

 

 مهرداد : کنسرت لاس وگاس رو تدارک دیده بود . یک نکته ای که دلم می خواد در مورد کنسرت لاس وگاس بگم اینه که

 به هرجهت با تمام اتفاقاتی که افتاد و مهم ترین بخش اون کنسرت ، این بود که اجرا شد.

 

 شهیار قنبری : درسته.

 

 مهرداد : یعنی ما ...

 

 شهیار قنبری : چون قرار بود اجرا نشه .

 

 

NEXT

 

 

 Home                                                         Interview

 

 

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved