گفت و گوی تلویزیونی گوگوش و هما احسان

 

نوروز 1384

X TV

 

قسمت دوم

 

 

 

برگردان متن شنیداری به نوشتاری : آنسه

 

 ویرایش و نگارش : آنسه


 

- شما گفتيد كه با دو نفر كار نمی كنيد و به دوبی نمی رويد ، هم با اين دو نفر قبلن كار كرديد و هم به دوبی رفتيد.

 چه چيزی سبب شد كه يك دفعه نظرتون هم نسبت به اين دو نفر و هم نسبت به دوبی برگرده؟

 

 - به همين علتی كه باهاشون كار كردم و به دوبی رفتم ديگه نمی خوام باهاشون كاركنم.

 

- چرا ؟ آيا در دوبی كنسرت شما ناموفق برگزار شد؟

 

 - خانم احسان توی تور كنسرت های سال دوهزارم  ، كنسرت دوبی به من تحميل شد چون نمی خواستم برم

 بخصوص در دوبی نمی خواستم برنامه اجرا كنم.

همسرم مسعود كيميايی هم با من بود و او هم مخالف بود اما به من تحميل شد.

 در واقع مجبور شدم به خاطراون قراردادی كه داشتم و می بايست يه تعدادی كنسرت را در طول يك سال

برگزار كنم مجبور شدم برم اون جا ، البته راستش اون قدر از عمق فاجعه با خبر نبودم.

 

- عمق كدوم فاجعه ؟

 

- دوبی ، كنسرت دوبی ، هم به دليل تداركات نادرست و هم به دليل فروش بالای بليت ، يعنی قيمت بليت كه

قيمت بليت خيلی بالا بود.

 

- چه قدر بود ؟

 

- خاطرم نيست ، چيزی نگم كه اشتباه باشه ولی خاطرم هست اون قدر گران بود كه خيلی ها نتونستن بيان.

 

- آيا شما در انتخاب قيمت بليت نظری نداشتيد؟

 

- نه

 

- نه ؟

 

 - نه ، هيچ وقت ، در اون زمان من هم اطلاع نداشتم و هم فكر نمی كردم كه به اين صورت بشه كه حتا بليت های

 افتخاری را به قيمت های 1000 و 1500 دلار نقد بفروشند.

 

- من معذرت می خوام ، خُب ، اگر هر چه قدر بيش تر بليت فروخته بشه پول بيش تری به شما داده نمی شه ؟

 

- خير

 

- شما ذی نفع در ميزان فروش نيستيد ؟

 

- به هيچ وجه ، من يك قرارداد فيكس داشتم با يك قيمت فيكس كه تقريبن در هركنسرتی دست مزد من حدود

شصت هزار دلار  می شد كه فروش يا قيمت بليت تاثيری در دست مزد من نداشت و غافل بودم از اين كه بليت ها

 به اين صورت داره فروش ميره .

 در امريكا هم من شنيدم كه بليت های كامپليمنتری با قيمت های گزاف و به صورت نقد به مردم فروخته می شد.

 

- مسئول اين امور را كی می دونيد ؟

 

- من فكر می كنم همين كنسرت گذارها بودند ديگه.

 

- همين دو نفر ؟

 

- بله فكر می كنم اين دو نفر مسئول بودند.

 

- خب ، گفتيد عمق فاجعه در دوبی ، چه خبر بود در دوبی ؟ چه ديدی در دوبی ؟

 

- من در دوبی بعد از كنسرت هام ، چون دو تا كنسرت داشتم اون جا ، دو شب ،  بعداز كنسرت هام به يك مهمانی

 دعوت شدم كه گفتند يكی از شيوخ عرب كه گويا يكی از پست های مهم دولتی را هم داشت منو دعوت كرده بود

 كه من نپذيرفتم.

 

- كه به مهمانی برويد و خصوصی برنامه اجرا كنيد ؟ بخوانيد؟

 

- نه دعوتم كرده بودند.

 

- فقط مهمان باشيد ؟

 

- فقط مهمان باشم بعد گفتند كه مهماندار ، يك آقای ايرانی ست.

 

- بعد از اين كه گفتی به مهمانی شيخ نمیرم گفتند كه ايرانيه؟

 

- بله و آقای خوش زبان برای حضور من در اين مهمانی پنجاه هزار دلار  پول دريافت كردند كه مقداريش رو به من دادند.

 

- برای حضور فقط به عنوان يك مهمان ؟

 

- بله

 

- نه خواننده ؟

 

- خير

 

- اين آقای خوش زبان ، جهت اطلاع بيننده گان كه اين فيلم را مي بينند، ‌كسی بود كه شما را از ايران با اون قرارداد

 به خارج از كشور ، به كانادا آوردند.

 

- وقتی من و همسرم به اين مهمانی رفتيم يك منزل بود تقريبا يك كاخچه ، كاخن بود ، كاخچه بود ، اون جا موسيقی

بود تعدادی از شيوخ عرب بودند ، بيش تر به خاطر اينبه مهمانی رفتم كه خانم بوتو در اون مهمانی بود.

 

- بی نظير بوتو ؟

 

- بی نظير بوتو بله ، و دلم می خواست با خانم بوتو ملاقاتی داشته باشم كهايشون هم تو اون مهمانی بودند كه

 ما همديگر رو ديديم.

 

 

- خانم بی نظير بوتو نخست وزير سابق پاكستان؟

 

- بله ، و متاسفانه در اون جا تعدادی از دختران جوان ايرانی را ديدم كه مهماندار بعضی از اين شيوخ عرب بودند كه

بعضی از اين بچه ها را من پدر و مادرشونو، خونواده شونو  می شناختم در ايران  و اين مسئله خيلی اذيتم كرد.

 به همين دليل بعد ازشام هم پا شدم از مهمانی اومدم بيرون ، اما ، عمق اين فاجعه را بيش تر زمانی كه دركانادا

بودم و مدت دو سالی كه در امريكا هستم تو اين مدت بيش تر حس كردم بيش تر خوندم و بيش تر پيگير بودم.

 

- ببخشيد ، گفتيد در اون مهمانی دختران ايرانی را در حال پذيرايی از شيوخ عرب می ديديد ؟

 

- بله ، بله

 

- توی اين جمله خيلی چيزا می شه ديد ، چايی می خوردند؟

 

- نه ، اون جا چايی نمی خوردند!

 

- چايی نمی خوردند !! و گفتيد بعضی هاشونو می شناختيد؟

 

- بله می شناختم متاسفانه.

 

- آيا فرصتی پيش نيومد كه بهشون بگيد؟

 

- چون مدت كوتاهی اون جا بودم و اون قدر فرصت نبود و من درگير مسائل اطرافم بودم ، وقتی كه از كنسرت ها

ديگه فراغت پيدا كردم نشستم و پیگيری  كردم و بيش تر درد كشيدم و همين جور هم دارم می شنوم كه دختران

 جوان ما  را به اون كشور می برند وخريد و فروش می كنند.

 

- آيا شما هيچ وقت به «نیدرلندر» گفتيد كه اين دو نفر را كه مورد اشاره ی شما هستند نمی خواهيد باهاشون

 كار كنيد ؟

 نمی خواهيد باهاشون سفر بريد ؟نمی خواهيد در كنسرت های شما دخالت بكنند ؟ يا اختيار اين چنانی نداشتيد؟

 

- از روز اول ، از همون دادگاهی كه در تورنتو بود ، در اون جا عنوان كردم كه مننمی خوام با اين دو نفر طرف قرارداد

 باشم  ، بعد كه اومدم اين جا در كنسرت هام درخواست كردم ازشون كه من اين دو نفر را نمی خوام ببينم يعنی

 نمی خوام اصلن حضورداشته باشند كه اونا گفتند كه شما اين ها را نمی بينيد.

 

- ولی در دوبی با شما بودند ؟

 

- بله ، اون زمان بله  در دوبی بودند.

 

- برگرديم به 25 دسامبر ، بهتر از مهمانی شيخ كويت هست و  يا اون ايرانی در كويت ، خيلی قشنگ تره.

 

 - اين درد نيست ، اونا درده.

 

- بله ، اونا درده.

 

- اون دردای ملی ماست ( با بغض و گریه )

 

- بله درد ملی ماست ، دلت می خواد چی كار كنی؟

 

- دلم ( باگريه ) دلم می خواد فرياد بزنم ، دلم می خواد يه كاری بكنم ، دلم می خواد بتونم ، بتونم جلوی اين اتفاق

 رو بگيرم ، بتونم يه استقلالی به زن ايرانی ببخشم.

 نمی دونم چه طوری  ، ولی خدا كمكم بكنه ، مردم كمكم بكنند ، اين بچه ها به اين حال و روز ، به خاطر احتياج 

 به خاطر فقر ، به خاطر فرار از اون فشارها و اون زندانی كه در مملكت شون دارند به اين روز نيفتند و يا حتا تو

مملكت خودشون به خودفروشی نيفتند.

 

 - بريم مهمانی 25 دسامبر ، اون جا رفتی و پرچم شير و خورشيد نشان ايران را برافراشتی ، اونم در يك شرايط

 بسيار غيرآماده ، صحنه ای برای تو آماده نكرده بودند ، چرا اين كار را كردی ؟

 

- خانم احسان ، من از خيلی وقت پيش دلم می خواست يك جوری ، يك جايی ، به يكترتيبی هويت ملی مونو فرياد

 بزنم ولی نه موقعيت شو پيدا می كردم  و نه جاشو پيدا میكردم  و در 25 دسامبر اين تصميم را گرفتيم كه چون

 پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان، نشان هويت ملی ماست فكر كردم كه در اون كنسرت به وسيله ی پرچم

 اين هويت ملی را با صدای بلند فرياد كنم.

 

- خب ، ميگن چون شما كنسرت تان با اين مسائل مواجه شد و در واقع در شرايط سختی قرار گرفتيد به پرچم شير

 و خورشيد نشان ايران متوسل شديد؟

 

- نه ، ما از قبل قرار بود كه اين كار را روی صحنه انجام بديم چنان چه مهرداد در يك مصاحبه ای با ضيا آتابای عنوان

 كرد كه قرار هست ما در كنسرت يك سورپرايزی درآخر برنامه داشته باشيم و اون سورپرايز همين اجرای سرود ای

 ايران با در دست داشتن پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان بود.

 

- اين موضع گيری مشكلات جديدی را برات به وجود می یاره ، نه تنهاپول بسياری را ممكنه از دست داده باشی

كه حتمن از دست دادی به خاطر اين قضيه ، ولی خطرات ديگری هم اين موضع گيری داره ، متوجه هستی ؟

 متوجه بودی از آغاز؟

 

- بيش از اين ها آری

 آه ، آری

 بيش از اين ها می توان خاموش ماند

- می توان هم چون عروسك های كوكی

با دو چشم شيشه ای دنيای خود راديد

 

 بله متوجه بودم ، خيلی بهش فكر كردم و فكر می كنم اين وظيفه ی منه كه يك جايی اعلام هويت بكنم ، هويت

 من ايرانيه ، هويت من پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشانه، هويت من خليج فارسه.

 

- شنيدم كه داری يك ترانه برای خليج فارس آماده می كنی؟

 

- بله

 

- بسيار زيبا!

 

- شعر بسيار زيبايی شهيار قنبری عزيز سروده و ملودی بسيار زيبايی مهرداد ساخته كه قرار هست اين ترانه ی زيبا

را من و مهرداد دو صدايی اجرا كنيم.

 

- سرود نيست ؟

 

- نه

 

- مارش نيست ؟

 

- به هيچ وجه.

 

- چرا نه ؟

 

- برای اين كه خليج فارس ، خليج دلنشينی هست برای هر ايرانی , من فكر می كنم كه ترانه اش هم بايد دل نشين

 باشه ، ريتم داشته باشه ، ملودی زيبا داشته باشه واجرای قشنگی داشته باشه.

 

- گفتی «شهيار قنبری» شعرش را سروده ؟

 

- بله و بسيار هم شعر زيبايی سروده.

 

- يه تيكه شو بخون...

 

- وطن چيه ؟ وطن کیه ؟

لالاييه بچگيه

وطن تويی ، وطن منم

منم كه پر پر می زنم

 

- خليج فارس يعنی وطن

يعنی شناسنامه ی من

عجب شعر قشنگی ست ، كار قشنگی ست ، اين شعر «شهيار قنبری»  وملودی «مهرداد آسمانی» تنظيمش ؟

 

- تنظيم «مهرداد آسمانی»

 

- تنظيمش هم «مهرداد آسمانی»، اجرای ؟

 

- من و «مهرداد»

 

- من و مهرداد؟!

 

- با ( خنده ) چه طور مگه ؟ معلومه ؟

 

 

 

- حالا يك سوالی كه همه می پرسند چرا «مهرداد آسمانی» را برای همكاری انتخاب كردی ؟

 

- چرا نه ؟ حالا چرا نه را ميگم...

 

- نه ،  لطفن «چرا آره» را بگو.

 

- من اولين بار با شهيار قنبری وقتی كار كردم با اولين ترانه اش ستاره آی ستاره ، يك جوان هیجده ساله بود 

 در انتخابم اشتباه نكردم.

 

 - اون وقت ترانه سراهای بسيار پرنام و پرشهرتی بودند؟

 

 - من قبل از شهيار با هنرمندان ديگری مثل تورج نگهبان  و با يك جوان ديگری بهنام ايرج جنتی عطايی كار كردم...

 

- او چند سالش بود كه باهاش كار را شروع كردی؟

 

- او هم همين بيست يا نوزده سالش بود.

 

- عجب !!؟

 

- با اينا شروع كرده بودم.

 

- اون وقت هم همين سوال را می كردند يادمه؟

 

- بله بله ، بزرگان موسيقی ايراد می گرفتند ولی رسانه های ارتباط جمعی به اونصورت در اون زمان نبودند كه سريع

 به گوش مون برسه ، الان سريع تر به گوشم می رسه ولی اگر قبول داريد كه انتخاب من در آن زمان درست بود

 يا مثلن حسن شماعی زاده.

 

- «شماعی زاده» چند سالش بود وقتی باهاش كار را شروع كردی ؟

 

- شماعی زاده خيلی جوان بود شايد هفده يا هيجده سالش بود كه در اصفهان با منكلارينت می زد يعنی در

هيات اركسترم بود ، البته اركستری كه نداشتم ، دو نفر يا سه نفر بودند جمعن ، كه اون زمان با من می نواختند

 كه شماعی زاده هم در اصفهان به ما پيوست و از اون به بعد ماندگار شد و اولين كارهای حسن را  حسن

شماعی زاده را من اجرا كردم .

 يادمه اولين ترانه ای كه ساخت ، همون اوايلی بود كه از اصفهان اومده بودبه نام شهرزاد قصه گو ، كه اين ترانه را

من خوندم ولی خاطرم نمی ياد كه اين ترانه به صورت صفحه يا بعدها به صورت نوار به بازار ارائه شده باشه.

 نكته ی سخنم اين جاست كه اگر انتخابم در اون زمان درست بود و خطا نكردم ، كه نكردم ، بهترين هنرمندانی را

كه امروز به موسيقی شون ، به اشعارشون افتخار می كنم ، ترانه ها و آهنگ های اوناست كه منو ساخته ، امروز

 هم باور كنيد كه اشتباه نمیكنم در مورد «مهرداد» ، مهرداد بسيار بسيار هنر بسيطی داره.

 

- يعنی چه ؟

 

- يعنی چه ؟ يعنی توی محدوده ی كار من كه موسيقی ست ، ترانه خوانی ست ، اجراست ، ضبطه ، تصويره

تنظيمه ، مديريته ، اداره ی يه فرمتی را به عهده داشتنه ، اينا همش جمع شده توی مهرداد آسمانی .

هر آن چه بگم شايد هنوز كم گفتم ، هنرمندی ست بسياربسيار توانا در خيلی از زمينه های هنری كه شايد

 هنوز بعضی از استعدادهاش و خلاقيت هاشو كسی كشف نكرده باشه ، اما من كشف كردم .

 

 البته اينو لازمه بگم كه زمانی كه من با شهيار قنبری ، با حسن شماعی زاده يا با ديگرانی كه كارشون را برای

 اولين باراجرا كردم اون ها هم کارشون را با من شروع كردند.

 اما مهرداد آسمانی قبل از اين كه من به امريكا بيام و خيلی سال قبل ، شايد سیزده سال قبل در اين جا به شهرت

 رسيده و كارخواننده گی شو طی اين سال ها دنبال كرده و هفت هشت آلبوم به بازار داده و برای تقريبن همه ی

 خواننده ها آهنگ ساخته.

 اين تفاوت ميان كسانی كه اسم بردم و مهرداد  همينه كه اونا كارشون را با من شروع كردند اما مهرداد كارش را با

من شروع نكرده.

 من استعداد های بيش تری و توانايی های بيش تری و خلاقيت های بيش تری از مهرداد را كشف كردم يا شايد

 مهرداد جای بروز خلاقيت هاشو پيدا كرده.

 

- شايد اون گوگوشو كشف كرده ؟

 

- اين هم نكته ای هست كه مطمئنم اين طوره ، يعنی فكر می كنم مهرداد جای صدای منو پيدا كرده ، اوج و

 حضيض صدای منو پيدا كرده.

 

- اين درسته كه تو در اين آهنگ هايی كه «مهرداد» ساخته اوج بيش تری از صدای خودتو نشون دادی و نت هايی

 را خوندی كه قبلن نمی خوندی؟

 

- بله و من نمی دونستم.

 

- عجب ! چه طور با «مهرداد آسمانی» آشنا شدی؟

 

- سر ساخت آهنگ «كيو كيو بنگ بنگ» ، وقتی زويا اين شعرو به من داد بسيار تلاش كرديم كه به دست آهنگ سازها

 بديم و روش آهنگ بسازند ، نشد.

 

 - يعني چی نشد ؟ نساختند ؟ نتونستند بسازند ؟ گفتند اين برای آهنگ مناسب نيست زياد ؟

 

- به دو سه نفر كه سپرده شد از عهده اش برنيومدند.

 

- بله

 

- اما يك روزی تو تورنتو من يك كنفرانس تلفنی داشتم و زويا ، مهرداد را روی  خط آورد و مهرداد آهنگ كيو كيو بنگ بنگ

 را ساخته بود و پشت تلفن برای من خوند.

 بلافاصله به دلم نشست و ديدم چه قدر زيبا تمام قسمت های مختلف شعر را درك كرده وملودی ها را بر اساس حس

 شعر ساخته.

 

- حس شعر ؟

 

- حس شعر ساخته و در جاهايی از شعر  به ترانه هايی اشاره شده يا به زمان هايی اشاره شده كه با ترانه ای

 خاص به اون زمان برگشته.

«كوچه ها باريكن ، دكونا بسته ست»  كه زنده ياد  فرهاد خونده بود  يا  «گنجشكك اشیمشی»«گوزن ها »

 اينه كه اين ترانه باعث آشنايی من با مهرداد شد و وقتی به امريكا اومدم و شروع كردم روی كيو كيو بنگ بنگ

 كار كردن با منوچهر چشم آذر كه تنظيم اين كار را به عهده گرفته بود.

 ديگه اين ارتباطات همين جور ادامه پيدا كرد و شعر هايی را كه می گرفتم بلافاصله مهرداد روش كار می كرد و

آهنگ هايی كه می ساخت روی اين شعرها ، بسيار به دل من نشست.

 

- كدوم يك از آهنگ هايی كه تا حالا «مهرداد» برات ساخته را بيش تر دوست داری ؟

 

- چله نشين را خيلی دوست دارم ، همه شونو دوست دارم ، اتاق من را يه جوری ديگه دوستش دارم ، نمی تونم بگم 

 چون از هر نوازنده ای ، از هر آهنگ ساز ، از هر شاعریكه بپرسيد همه بلا استثنا عنوان می كنند كه اينا بچه های

من هستند و نمی شه تفاوت گذاشت ولی واقعيت همينه ، همه ی آهنگاش زيبا هستند اما اتاق من و چله نشين

 به خصوص خيلی زيباست.

 

- «چله نشين» خيلی زيباست ، فيلم برداری  «كيو كيو بنگ بنگ» را كی كرده ؟

 

- «كوجی»

 

- چه قدر طول كشيد ؟ بسيار كار قشنگی روی اين كار شده ، يعنی فيلمبرداری و كارگردانی «كوجی»

خيلی زيباست.

 

- خيلی خيلی زحمت كشيد.

 

- چه قدر طول كشيد اون فيلم برداری ؟ در طبيعت فيلم برداری كرده بود ؟

 

- دو هفته روی فيلم برداری كار شد.

 

- واقعن در فيلم ، كنار دريا ، در بيابان؟

 

- بله ، روی يك صخره قرار گرفتم  كه يه نفر می تونست اون جا بايسته.

 

- خوب شد نيفتادی!

 

- باد شديدی می اومد ، اين قدر باد شديد بود كه من مجبور شدم كفشامو در آوردم و كف پامو چسبوندم به اون

 سنگ صخره و پاهامو باز گذاشته بودم كه باد منو نبره.

 وخطرناك تر از ايست من ، ايست كوجی بود كه لب هليكوپتر نيمه نشسته نيمه ايستاده  داشت فيلم می گرفت.

 

- با هليكوپتر ؟

 

- بله

 

- كار خيلی زيبايی بود.

 

- خيلی زيباست قبول دارم.

 

 

- كيو كيو بنگ بنگ ، هنوزم...

 

- كيو كيو بنگ بنگ

 

 - هميشه

 

- هميشه كيو كيو بنگ بنگ

هميشه ادامه داره ، همه جا ، در همه جای دنيا ، هميشه يكی اسلحه به دستاين جوری ايستاده رو به كسانی

 و هميشه كسانی رو به اسلحه اين جوری ايستادند.

خدايا پناه به شما می بريم كه اين دو تا دست بالاخره يه جايی خسته ميشن اين) اسلحه ) بياد پايين.

 

 

 

 Home                                                        Interview

 

 

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved