گفت و گوی گوگوش و هما احسان

 

نوروز 1384

X TV

 

قسمت سوم

 

 

 

برگردان متن شنیداری به نوشتاری : آنسه

 ویرایش و نگارش : آنسه

 

 

 

- خب ، برگرديم به 25 دسامبر...

 

- خيلی اتفاقات عجيب غريبی تو اين بیست و پنج  دسامبر خلاصه شد.

 

 

- چه حالی داشتی از نشستن پايين صحنه ، محروم بودن از حتا رفتنبه روی صحنه ، نمی تونستی بری رو صحنه

پرچمو تكان بدی ؟

 

 

- نه ، من از قبل فكر می كردم كه حداقل می تونم برم رو صحنه برای مردم حرف بزنم و پرچم را روی صحنه به

دست بگيرم ولی وكيلم بهم گفتش كه اين كارو هم نمی تونم انجام بدم.

 

 

- چه حالی شدی ؟

 

- چه حالی داشتم ؟ كاش شاعر بودم می تونستم خودم را بسرايم ، می تونستم اگرنقاش بودم خودم را ترسيم كنم

 حسم رو ترسيم كنم ، اگر نويسنده بودم می تونستم خودم را بيان كنم ، ولی چه كنم كه زبانم قاصره.

 

 

- كار «مهرداد» را رو صحنه چه طور واقعن ارزيابی می كنی؟

 

 

- به عنوان كسی كه بيش از 50 سال روی صحنه بودم بسيار با قدرت و مسلط برنامه شو اجرا كرد.

 

 

- پيش بينی می كردی اين طور بشه ؟

 

 

- تقريبن خيالم راحت بود چون می دونستم كه خوب می خونه ، اما با وضعيت خاصی كه اون شب بر همه ی ما

حاكم بود و اون نگرانی ، من يك صحنه از مهرداد  هيچ وقت از ذهنم بيرون نمی ره.

 فكر می كنم كمتر آرتيستی می تونست روی صحنه بعد از چند دقيقه به خودش مسلط بشه ، بخصوص خودش

فكر نمی كرد اما ديديد كه مردم چه قدر همراهش بودند و چه قدر تمجيد كردند از كارش ، قسمت هايی كه

ترانه های منو می خوند.

 

 

- كارهای خودش را هم خوب اجرا كرد.

 

 

- اما بذارين تعريف كنم كه دوستان همه بشنوند ، قرار بود كه  شهيار قنبری برنامه رو باز كنه ، شروع كنه با

معرفی شهيار برنامه شروع بشه ولی اون اسكرينی كه شهيار احتياج داشت پشت سرش باشه اونو نذاشتن اون

 جا ، ضمن اين كه شهيار در شروع برنامه نبود.

 مهرداد با همون حالی كه بايد بره رو صحنه و بايد آرامش داشته باشه،تقلا نكنه ، فكرش اين جا و اون جا نباشه

 تلفن را  برداشت  نگران از اين جا به اون جا،خلاصه ، شهيار هم مثل اين كه برای پسرش مشكلی پيش اومده

بود و رفته بود پسرشو پيدا كنه.

 من هم كه چون روی صحنه نمی تونستم برم يك مطلبی رو پشت صحنه ضبط كردم  و اين قرار بود رو اسكرين ها بعد

 از صحبت های «شهيار» پخش بشه ولی وقتی شهيار نبود مهرداد يهو به فكرش زد كه به اركستر بگه اورتور

 آهنگ طلاق روبزنند.

 

 

- همون اورتوری كه هميشه «گوگوش» باهاش مياد رو صحنه؟

 

 

- اين اورتور زدند و پيام من پخش شد ، بعد از اون دوباره اين اورتور را زدند كه مهرداد بره رو صحنه .

من يك وقت ديدم مهرداد لرزان و گريان دويد طرف رختكن و می لرزيد ، تمام تنش می لرزيد و به پهنای صورت گريه

 می كرد كه من نمی تونم بخونم ، من چه جوری برم بخونم ؟ آهنگ تو رو دارند می زنند .

 يعنی تمام گلوش گرفته بود از بغض، فقط تونستم بغلش كنم ، آرومش كنم و بهش يه ذره انرژی مثبت بدم  ، بگم تو

 می تونی، می تونی ، می تونی ، بايد بتونی  و فقط فكر می كنم اوايل آهنگ اولش اون تشنج ، توش پيدابود ولی

بعد از اون به خودش مسلط شد  و تو آهنگ دومش بود كه من اومدم تو جمعيت نشستم و ديدم كه فوق العاده

 تونست ترانه شو اجرا بكنه و مردم هم كه ديديد و ديديم كه چه قدر زيبا بوديد چه قدر با شكوه بوديد.

 

 

- اون جا كه رفتی رو صندلی ... هر ( دو می خندند ) در حال خنديدن...

 

 

- با ( خنده ) عجب شبی بود !

 

 

- خب ، ما همه مون تب داشتيم اون شب واقعن همه يه حال غريبی داشتيم !

 

 

- بند نبودم ... بند نبودم .. تو پوستم نمی گنجيدم.

 

 

- وقتی من صدات كردم برگشتی ، يادته ؟ اصلن حالت صورت و چشمای تو را من هيچ وقت فراموش نمی كنم اصلن

 يه چيز عجيب غريبی بودی !

 

 

- خانم احسان من روی صندلی بودم و صندلی می لرزيد ، بند نبود ، اما وقتی پرچمو گرفتم دستم مثل اين كه روی

كوه ايستاده بودم ، نمی دونيد چه حسی بود ... می دونيد چه حسی بود ؟

 چرا میگم نمی دونيد ... خيلی با شكوه بود ، خيلی ، چه انرژی می داد اعلام هويت ملی ، پرواز بود ، يك پرواز به

 طرف آسمان آزادی بود.

 

 

- و با مردم يكی شدن ، شب وصل بود.

 

 

- اين بار با مردم يكی شدن داستان غريبی داره، من اولين كنسرتم در سال 2000 در ايركاناداسنتر تورنتو در كانادا و

 اولين شب كنسرتم در فروم لس انجلس وصف ناشدنيه با كلام نمی شه  تعريفش كرد.

 شايد اين جوری بشه گفت كه ديگه منی نبود و ديگه مردمی نبود ، همه ی اون جمعيت گوگوش بودند  و همه ی من

اون مردم بودند.

يك فضای عجيبی حاكم بود مثل اين كه خدا تمام انرژی شو پاشيده بود رو سر ماها ، يك انرژی بسيارزيبا ، يك

عشق باشكوه و يك حس غريب دوست داشتن و هيجان .

 

 

- قبل از اين كه بيای رو صحنه ، پشت صحنه چه حالی داشتی ؟معمولن قبل از اين كه بيايی رو صحنه پشت صحنه

 چه می كنی ؟ البته ميك آپ می كنی لباس می پوشی ، موهاتو درست می كنی؟

 

 

 - بله ، بعد از اون ها دلم می خواد برای چند دقيقه ای اتاق رو خلوت كنم و تو اين چند دقيقه هم سعی می كنم

تمركز كنم ، مديتيشن می كنم و هم مناجات می كنم.

 

 

- با چه زبانی ؟

 

- همون زبان قديمی كه ياد گرفتم اما با دل خودم ، نه با رسم و رسومات و كادرهايی كه بهم داده شده ، بدون

 كادر بندی ، من هميشه سعی می كنم كه ياد خدا را با خودم داشته باشم  و هميشه هم ازش انرژی خوب گرفتم.

 

 

 - خدا با توئه ؟ بوده ؟ هست؟

 

 

- هست ، هميشه با منه ، با همه هست ، ما غافليم ازش  ، خدا هميشه در وجود همه هست ، ‌خدا در همه جا

حضور داره  ما مسائل زمینی مون نمی ذاره متوجه اش بشيم يا به خودمون بپردازيم.

 

 

- خب ، گوگوش جديد ، تولدت مبارك  و اميدوارم كه مسئوليت هاتو در اين پايگاه و موضع جديد به همون خوبی

 انجام بدی كه در سال های حفظ اون گوگوش روی صحنه انجام دادی.

 ولی قبل از اين كه از اين فصل بگذريم می دونی كه برخی از همكاران قديمی تو از تو گله مند شدند كه چرا

وقتی آمدی روی صحنه اسم اونا را نبردی يا اين كه گويا من نمی دونم به چه ترتيبی انتقاد كردی از توليدات اونا

 و از اين قبيل ، درسته ؟

 

 

- من انتقادی كه داشتم در كنفرانس مطبوعاتيم در اوايل حضورم در كانادا، فكرمی كنم به اين صورت عنوان كردم كه از

 من سوال شد كه نظرم رو بگم در مورد كارهايی كه همكارارنم در اين سال ها در لس انجلس انجام دادند و من

 جوابی كه دادم دقيقن الان می تونم بهش اشاره بكنم چون به اين صورت بود گفتم :

 من در اين بيست و يك سالی كه درايران بودم گاه گاهی از طريق  نوارهای ويديو كارهای همكارارنمو می ديدم و

می شنيدم ، آن چه كه به دستم رسيد شنيدم و ديدم كارهايی نبود كه مورد پسند من باشه.

 من عنوان نكردم كه همه اين جور بودند يا همه ی كارها اين جور بودند ، ضمن اين كه من خواننده های جديد را به

 اون صورت نمی شناختم و نديده بودم چون همين اواخر قبل از آمدنم،قبل از پروازم از قفس ،NITV را می گرفتم

و تو NITV چند تاكليپ ويديويی ديدم اما اطلاعاتم محدود بود ، اما بر اساس اطلاعات خودم نظرمو دادم يعنی گفتم

 آن چه كه من شنيدم اين چنين بود و در مورد همكاران خودم بود.

 

 

- منظورت همكاران قديم ؟

 

- بله ، البته بعدها كه بيش تر فرصت پيدا كردم كارها را بشنوم  و خواننده های جديد را ببينم و بشنوم  تجديد نظر

كردم.

 فكر می كنم هر آدمی تو زنده گی اش  می تونه تجديد نظر بكنه در مورد نظراتش ، هميشه هيچ نظری مطلق

 نيست ، متاسف شدم از اين كه خيلی از اين كارها را من در ايران نشنيده بودم ، البته زياد نيست ، تعدادش زياد

 نيست و خواننده های زيادی هم نيستند كه من كارشون را پسنديدم.

 

 ولی كلّن می تونم اين را بگم برای اين كه از دل شون دربيارم اين واقعيت هست كه در طی اين سال ها و در طی اين

 بیست و یک  سالی كه من در ايران بودم اونا تلاش شون را كردند كه موسيقی مدرن ايرانی را سرپا نگهدارند ، اين

 جا هم پرداختند به اين كار ، كار آسونی نيست ، سرمايه ی هنگفت می خواد ،متخصصين بايد باشند كه اين كارها

را ارائه دهند كه لازمه ی در اختيار گرفتن اين متخصصين هم داشتن سرمايه  ست ، پوله ، اينه كه با چنگ و دندون

نگه داشتند اين هنرمندان و آفرين بر همه شون و از همين جا بهشون درود می فرستم ، خسته نباشند ، به

هر حال زحمت شون به اين جا رسيد كه الان می تونن سالن های بزرگ را پر از جمعيت كنند.

 

 

- با «نیدرلندر» ديگه نمی خونی ؟ كار نخواهی كرد؟

 

 

- من با نیدرلندر به هر حال يا به توافق می رسيم يا نمی رسيم ، اما مشكل من اين دو نفر هستند كه من قبلن

 هم اعلام كردم.

 

 

- اين دو نفر رو هی ما با نام دو نفر ازشون ياد كرديم ، كدوم دونفر ؟

 

- صاحب كانال تلويزيونی تپش.

 

 

- اسم هم دارند ؟

 

- بيخودی ، زيادی معروف ميشن.

 

 

- خب ، گوگوشو برداريم از اين صحنه ای كه برای اون آراسته بودند ولی نخواند ببريمش بذاريمش تو اون صحنه ای

كه برای او نياراسته بودند ولی خوند يا برنامه اجرا كرد ، چند سالت بود كه رفتی رو صحنه ؟

 

 

- يادم نيست چون خيلی كوچيك بودم ، من فكر می كنم دو ساله بودم كه روی صحنه رفتم ولی در دو ساله گی

 نمی خوندم ، پدرم آكروبات می كرد ، روی بند راه می رفت ، پايه های دو تا صندلی را روی هم می ذاشت و

می ذاشت رو چونه ش  و منو ، گوگوشو می نشاند اون بالا.

 

 

- گوگوش نشده بود ، فایقه را...

 

- گوگوش بود ، اين گوگوش نبود ، گوگوشی بود كه هنوز شكل نگرفته بود.

 

 

- اسم گوگوشو كی گذاشت روت ؟

 

- پدرم

 

 

- به چه مناسبت ؟

 

- نمی دونم ، مثل اين كه اين اسمو خيلی دوست  داشتند ، نمی دونم می دونيد يا نه كه گوگوش اسم مرد ارمنيه.

 مادر من اهل آذربايجان شوروی بود و پدرم هم آذربايجان ايران ( با خنده ) شوروی سابق ، دوستاشون كسانی كه

 از مهاجرين بودند از اون ور اومده بودند بيش تر ارمنی مسيحی بودند و اسم های «مينوش» و «نينوش»  زياد توشون

بود ، حالا نمی دونم چرا اسم منو «گوگوش» گذاشتند ، البته مادرم می گفتش كه می خواستند توی شناسنامه

 هم اسم منو گوگوش بذارن اما ثبت احوال  اجازه نداد گويا گفتند كه ...

 

 

- گفتند اينم اسمه ؟

 

- گفتند اسم يا ايرانی يا عربی بذاريد كه شد فایقه.

 

 

 

- پس تو می رفتی بالای اون صندلی كه روی يه صندليه ديگه بود  و صندلی زيری روی چونه ی پدرت، نمی ترسيدی ؟

 

 

- متوجه نمی شدم.

 

 

- تو خونه تمرين می كرديد اين كارو لابد؟

 

 

- نه ، يك بار منو گذاشت اون بالا ديگه ، بعدش هر دفعه كه برنامه رو اجرا میكرديم می ذاشتم اون بالا.

 

 

- نمی ترسيدی واقعن ؟

 

 

- من نمی فهميدم ، متوجه نبودم ، بچه ی دو ساله ... يك كم بچه های خودمونو نگاه كنيم ببينيم بچه ی دو ساله

 چه قدر می فهمه؟

 

 

- نيفتادی هيچ وقت از اون بالا ؟

 

 

- من نيفتادم ، صندلی از چونه ی پدرم ليز خورد و من از اون بالا افتادم پايينو پدرم ، گيس منو كه دم اسبی بود گرفت

وسط زمين و هوا.

 

 

- گريه كردی ؟ وحشت كردی ؟ چی كار كردی؟

 

 

- يادم نمی ياد ، اما می دونم كه ديگه بعد از اون هر كاری كرد كه دوباره منو بفرسته اون بالا ، من نرفتم.

 

 

- بازم ولی تلاششو كرد ؟

 

 

- بله خب فكر می كرد كه ديگه اين اتفاق نمی افته.

 

 

- عجب ! بعد ديگه ول كردی صحنه رو ؟ چی كار كردی؟

 

 

- نه ديگه ، چون پدرم مدام برنامه اجرا می كرد و من هميشه با پدرم بودم چون پدر و مادرم از هم جدا شده بودند و من

 و برادرم پيش پدرم بويم.

 

 

- چند سالت بود كه اونا از هم جدا شدند؟

 

 

- دو سال ، من دو سالم بود و برادرم يك سالش بود ، من يك برادر تنی داشتم كه در بیست و پنج  ساله گی فوت كرد

 اين بود كه من هميشه با پدرم بودم و هر جا كه برنامه داشت حضور داشتم.

 

 

- بچه ی يك ساله را چی كار می كرد ؟

 

 

- نمی دونم ، يادم نيست ، فكر می كنم يا عموم يا زن عموم يا يكی از اعضای فاميل نگه می داشتند يا شايدم

مادرم موقتن نگهش می داشت.

 

 

- ولی تو را می آورد توی كاباره ؟

 

 

- بله ، كاباره نبود اون موقع ، به صورت تئاتر بود ، تو پادگان برنامه بود توی مثلن شهرستان ، توی يك مجتمع

 ورزشی برنامه اجرا می كرديم.

 گاهی هم توی شهرستان مثلن فرض كنين تو خوزستان شهرهای مختلف خوزستان ، توی باشگاه های نفت

با شگاه كارمندی بود باشگاه كارگری بود ، اون جاها برنامه اجرا می كرديم و معمولن هم يكخواننده ی معروف

هميشه بود.

 

 

- كدوم خواننده ها ؟

 

 

- دلكش را يادمه ، زنده ياد پوران يادمه ،آقای جبلی ، آقای بهرامسير ،غزال .

 من غزال را  يادمه كه همين «كيه كيه در می زنه » را من اولين بار با صدای غزال شنيدم.

مهوش ، مهوشو خوب يادمه ، بعد اينا می خوندند و من پشت صحنه ادای اينا رو درمی آوردم ، از يه جايی به بعد

 پدرم منو گذاشت رو صحنه و گفت برو ادای اينا رو اون جا دربيار و به هوای خريدن عروسك يا اسباب بازی يا هر چی

 می رفتم و می خوندم.

 

 

- ديده می شدی رو صحنه ؟

 

 

- منو روی چهار پايه می ذاشتند و نمی دونم ميكروفن را چی كار می كردند كه بازم قدم نمی رسيد و من يك

 عكس دارم ، اولين عكس ، كه يادم نيست تهران مصور بود يا سپيدو سياه در سال 1333 يا 34 اين چاپ شد

 كه من روی چهارپايه هستم و دارم خودمو می كشمكه به ميكروفن برسم  و زير عكس نوشته بود: كودك هنرمند.

 

 

- يادته چی خوندی ؟

 

 

- چون به چند سال بعد هم تداوم پيدا كرد من راديو بی برق و باطری شدم.

 البته فكر می كنم اينا رو پدرم طراحی می كرد و به من ياد می داد و ادای دلكش ،  پوران،مرضيه  و مصطفا پايان

 را درمی آوردم.

 

 

- مصطفا پايان ؟از «مصطفا پايان» چه جوری می خوندی ؟ بخون ببينم يه كوچولو ؟

 

( گوگوش در اين جا صدایش را مردانه می كند و قسمتی از  ترانه ای را به زبان آذری می خواند )

 

 

- عجب عجب ، و اين برات موند ؟

 

 

- يه آهنگ از دلكش می خوندم از پوران  «رفتی و نگفتی تو با درد تو من چه كنم  «را می خوندم.

 

 

 - معنی حرفا رو می فهميدی ؟

 

 

- نه ، ( شانه ) را كه می خوندم ، بعدش وقتی می خوندم  : «دل در مويت دارد خانه»  ،می گفتم ( اشاره به دلش ) دل درد مويت دارد خانه...

 

 

- چند سال اين كارو ادامه دادی ؟

 

 

- من توی اولين فيلمی كه بازی كردم اينا رو اجرا كردم.

 

 

- در چند ساله گی ؟

 

 

- هفت ساله گی.

 

 

- هفت ساله گی فيلم بازی كردی ؟ چند تا فيلم بازی كردی؟

 

 

- جمعن فكر می كنم بیست و پنج  تا فيلم.

 

 

- حالا برگرديم به همين كودكی ... پدر و مادرت جدا شده بودند و تو با پدر همكاری می كردی ؟ پول هم در می آوردی

 يا نه ؟

 

 

- ديگه از وقتی كه شروع كردم به خوندن ، پدرم يواش يواش و به مرور  كارشو گذاشت كنار ، چون تا مدتی با هم

 برنامه اجرا می كرديم .

 يك برنامه بود به نام «آرشين مالالان «كه يكی دو تا قسمت را دوتايی اجرا می كرديم ، اون می شد به

اصطلاح مستخدم خونه،نوكر خونه و من كلفت خونه و دنبال هم می كرديم و واسه هم آواز می خونديم بعد منو

 از تو شلوارش درمی آورد.

 

 

- كدوم تون بيش تر پول می ساختين ؟ گفتی يه مدت بعد پدرت كارشوكنار گذاشت  يعنی نان آور خانواده تو بودی ؟

 

 

- من از سن سه يا چهار ساله گی ديگه رسمن نان آور خانواده بودم.

 

 

- مدرسه چی ؟

 

- جالبه كه پدرم يادش رفته بود منو مدرسه بذاره و اواسط هفت ساله گيم بود كه زن دايی پدرم بهش  اين توجه را

داد كه بابا بچه ات مدرسه بايد بره  كه در خيابان  مولوی دبستان دل شاد اولين بار كلاس اول رو اون جا درس خوندم

 و صبح ها درس می خوندم و بعداز ظهرها برنامه اجرا می كردم.

 

 

- تا چه ساعت شب برنامه اجرا می كردی؟

 

 

- فكر می كنم تا ساعت یازده  يا دوازده  شب بيدار بودم ، چون وسط های شب هر جايی برنامه داشتم خوابم می برد 

 بيدارم می كردند می رفتم رو صحنه.

 

 

- بيدارت می كردند می بردنت رو صحنه ... و نان آور خانواده بودی و پدر دوباره ازدواج كرد ؟

 

 

- پدرم بعد از مادرم دو بار ازدواج كرد ... در واقع سه بار ازدواج كرد ، ولی دوبارش مربوط به كودكی منه كه اولين

 ازدواجش بعد از جدايی از مادرم فقط يك سال طول كشيد ، از اون ازدواج صاحب يك پسر شد.

بعد از اون با خانمی ازدواج كرد كه زن پدر معروف من بود كه من خاطرات عجيب غريبی با اين خانم داشتم كه هنوز

 با منه يعنی هر آن چه تو ذهن من هست گاهی می ياد و میره  و تو حال و روزم دخالت می كنه.

 

 

 

 

- چند سالت بود كه اين ازدواج انجام شد؟

 

- فكر می كنم همون شش هفت ساله بودم كه با اين خانم ازدواج كرد و تا روزی كه من ازدواج كردم  اين خانم با پدرم

 زنده گی می كرد و پدرم دو تا پسر از اين خانم داره ،يعنی دو تا برادر دارم از اين خانم و پدرم ، كه يكی شونو من

بزرگ كردم يعنی با اين كه سنم كم بود ولی اين بچه را در واقع من بزرگش كردم.

 

 

- با اين كه يك برادر كوچك تنی هم داشتی ... يعنی چی تو بزرگش كردی ؟

 

 

- يعنی اين كه از روزی كه اين بچه به دنيا اومد فقط من شير بهش نمی دادم ، يعنی شيرو با شيشه بهش می دادم

 و بقيه ی كارهاش با من بود.

 

 

- اين مادر كار می كرد ؟

 

- خير

 

- خونه بود و تو اين كارو می كردی ؟

 

 

- نه تو خونه هم اگر بود پرستاری بچه ها با من بود.

 

 

- هم پرستاری بچه می كردی هم ...

 

 

- هم درس می خوندم هم كار می كردم.

 

 

- ديگه ، كار ديگه نمی كردی ؟

 

 

- به هر حال كارم در واقع سه بخش داشت  تئاتر ، تئاترهای لاله زار برنامه اجرامی كردم ، روزهای تعطيل چند

 سانس برنامه اجرا می كردم ، بعضی روزها سر فيلم برداری بودم و شب ها هم در كاباره شكوفه نو برنامه

 اجرا می كردم.

 

 

- بچه داری هم می كردی ، مدرسه هم می رفتی ... تا چند كلاس مدرسه رفتی ؟

 

 

- شش كلاس ... بعد از اون ديگه با ترانه ها با شعرهايی كه توی ترانه ها بود سعی می كردم معنی شو بفهمم

 و ياد بگيرم.

 

 

- در دانشگاه مردم فارغ التحصيل شدی  ... خب ، در چند ساله گی ازدواج كردی ؟

 

 

- در هفده سالگی.

 

 

- با آقای قربانی ... چند سال ازدواج تون طول كشيد؟

 

 

 - پنج سال ... حدود پنج  سال.

 

 

- چه جور ازدواجی بود ؟

 

 

- به هر حال ازدواجی بود ناموفق ، اما من بزرگ ترين سرمايه ی زندگيمو از محمودقربانی دارم و اون يگانه پسرم