- یعنی هیچ وقت در جامعه ی ما تحول و تکاملی صورت نمی گیره ؟

 

 - به شرطی می گیره که درد مشترک را با دل و جان بفهمیم.

 

 - چه طور می شه ؟

 

 - این وظیفه ی دولتمردان هست ، ما که در این جا دولت نداریم که ...

 

 - اما آزادی داریم !

 

 - آزادی این جا قیمتی نداره ، بهایی نداره ، ارزشی نداره ، این جا آزادی داریم ولی چه کار می کنیم ؟

 

 - یعنی یک جامعه ای که از چند صد هزار نفر تشکیل می شه ...

 

 - این جا ارزش نداره ، نه ، اون جا باید آزادی باشه ، این جا، جاش نیست ، اصلن ما قرار نیست که این جا باشیم ، اصلن

 برای چه این جا هستیم ؟ ما باید در سرزمین خودمون باشیم ، در هر رشته یا ، شما در سرزمین مادری تان تکاملت صد

 برابر این جا هست که در این جا هستی.

 

 

 - چرا نباید مقایسه کنیم با دیگر اقلیت ها و دیگر جوامعی که ...

 

 - اون ها مملکت خودشونو دارند ، ما نداریم.

 

 - به هر حال ، این جا از آزادی فردی و اجتماعی خودشون دارند صحبت می کنند و کاری انجام میدن. وقتی که ما داریم در

 باره ی جامعه ی هنری صحبت می کنیم، جامعه ی هنری ارامنه برای خودش جوایز می ذاره هرسال مثل اسکار و بهترین

 ها را انتخاب می کنه و اتحادیه تشکیل میده و پشت هم می ایستند، ما هم امروز اقلیت هستیم، چه طور ممکنه با

 گذشت سی سال ، نتونیم به کوچک ترین روزنه و روشنایی برسیم ؟

 

 - اونا امروز مملکت خودشونو دارند. ما نیاز به حمایت مستقیم دولت و حمایت هفتاد میلیون ایرانی داریم که این جا

 هیچ کدامش را نداریم. من نمی دونم باید دلم برای اجاره خونه ام شور بزنه یا باید آهنگ بسازم ؟ آخه این جور کارها را

 که نمی شه با فشار انجام داد، هنرمند باید در سرزمین مادری اش باشه که رشد بکنه، اگه ما در سرزمین مادری بودیم

 به شما قول میدم از بابت موسیقی امروز ، هر جا هستیم ، صد پله بالاتر بودیم.

 

 - مهرداد عزیز ! ممنون و سپاس گزارم از وقتی که برای گفت و گو در اختیار شبکه ی امید ایران گذاشتی، گفت و گوی

 بدون  تعارف و بدون سانسور ...

 

 - زنده رفتیم که سانسور نشیم دیگه ...

 

 - وقتی که از مهرداد خواستم که با هم گفت و گویی داشته باشیم ، گفتم خُب ، برنامه را ضبط می کنیم چون اگر ادیت

 بشه ، موزیک ها و صحنه های بهتری را با هم انتخاب می کنیم . گفت : نه ، نمی خوام ، برنامه باید زنده باشه ، ما هم

 گفتیم چه بهتر ، چرا که نه ؟

 مهرداد جان! از این جا آغاز می کنیم که مهرداد در طول این چند سالی که در این جا بوده و بازار گرم «دوبی» برای فعالیت

 های هنری ، روز به روز داغیش بیش تر شده، چرا تمایلی به خوندن نشون نمیده که بیاد دوبی و برای مردم وطن اش که

 در این ور هستند که می تونند چنین موقعیتی پیدا کنند که از فاصله ی نزدیک تری صدا و هنر هنرمندان شون را بشنوند

 و ببینند ، برنامه اجرا کنه ، چرا ؟

 

 

 - اول این که نمی دونم کار درستی می کنم یا کار اشتباهی می کنم، اینو میگم که گفته باشم که اگر این کار را نمی کنم

 نمی خوام امتیازی به خودم بدم . یک داستان هایی در ذهن من هست که اون ها باعث می شه که در این چند سال

 هرگز در دوبی کنسرت اجرا نکردم، باید اون جا را از نزدیک ببینم، شاید اگه برم و ببینم ، نظرم عوض بشه، چون نادر جان!

 ما باید اینو یاد بگیریم که امکان داره ما در نظریات مون اشتباه کرده باشیم ولی باید این شانس را هم به خودمون و هم به

 دیگران بدیم که این موضوع امتحان بشه . این داستانی که من باهاش آشنا نیستم ، برای خودم بیش تر باز بشه.

 شاید به اون جا سفر بکنم و برگردم و بگم بله من کار درستی کردم که نرفتم و شاید سفر بکنم برای تفریح و ببینم نه

 اشتباه کردم ، برن بخونم خوبه.

 تا اون جایی که من می تونم برای شما بازگو کنم که چرا دوبی نرفتم ، اول این که بیش تر رسانه های فعال در خارج از

 کشور ، شاید هفتاد یا هشتاد درصدشون ، در آمدشون از دوبی هست ، شاید اون قدری که به دوبی سفر می کنند

 به سانفرانسیسکو نرفتند، به نیویورک نرفتند که ببینند در نیویورک چه خبره؟ به ایران که اجازه ندارند بروند و اگر هم

 رفتند اجازه ی کار بهشون داده نمی شه .

 یکی از دلایل من این بوده که به همون شکلی که هنرمندان داخل ایران ، دوستان عزیز برای اجرای برنامه، برای ارائه ی

 فیلم هاشون به این جا میان ، خُب ، کنسرت هم می ذارند ، درآمد هم دارند ، خُب ، چرا ما نباید بتونیم به اون جا بریم و

 در کشور خودمون کنسرت بذاریم؟ از اول گفتم من نمی خوام اعتباری به خودم بدم که بگم من کار ردستی می کنم

 به هر جهت، بخش بزرگی از بخش اقتصادی را عرض می کنم باعث می شه که سرمایه های مملکت از ایران بیرون بیاد

 مردم میان اون جا ،خُب ، هتل باید برن ، غذا باید بخورند ، پول خرج کنند ، کنسرت برن ، سرمایه های مملکت داره از

 مملکت میاد بیرون ، چه عیبی داره که این اتفاق در جزیزه ی «کیش» بیفته و سرمایه های مملکت، داخل مملکت بمونه ؟

 اما به این دلیل میگم نمی دونم این کاری که من می کنم درسته یا نه که برای این کار من ، تا حالا کسی یک شاخه گل

 هم برایم نفرستاده که بگه دستت درد نکنه ، حتمن کار درستی نبوده که کسی تشکر هم نکرده ، حالا اگر بر عکس اش

 بود ، پای همسایه مون سوخته ، این هنرمندان کجا هستند!!!!

 تا حالا دو یا سه نفر بودند که به من گفتند که آقا افتخار می کنم که حداقل شما این کار را نمی کنید ، شاید هم بقیه

 نگفتند به این دلیل هست که من کار اشتباهی می کنم.

 فوتبالیست های ما همه در امارات دارند فوتبال بازی می کنند ، دولت هم که آقازاده ها سرمایه ها را از مملکت میارن

 بیرون ، اینو همه می دونند و این چیزی نیست که من بگم ، عیبی هم نداره!!! مملکت دستشون هست و هر کاری هم

 که بخوان، انجام میدن!!! سرمایه گذاری های ساختمون و از این کارها، خُب، اینم از اون، پس خواننده ها هم برن بخونند

 دیگه ، اگر آقای «علی کریمی» اشتباه می کنه که در امارات فوتبال بازی می کنه و سالی چند میلیون می گیره، خُب

 اگر ایشون اشتباه می کنه ، پس آقای «داریوش» هم اشتباه می کنه میره دوبی می خونه .

 من فکر می کنم حتمن اونا کار درستی می کنند و من کار اشتباه می کنم که به دوبی نمیرم چون بازار دوبی بسیار

 داغه امروز.

 

 - پس در این راستا ، یک مقدار بیش تر صحبت بکنیم آیا به نظر شما ، هزاران و هزاران مردمی که با عشق برای دیدن

 هنرمندان شون به دوبی آمدند و خواننده گانی که برای ادای احترام و برای نزدیکی خودشون به مردم شون حاضر شدند

 حتا بعضی از کنسرت هایی که در خارج و در دیگر کشورها بوده را ترجیح بدن که به دوبی برن ...

 آیا به نظر شما این ها اشتباه کردند یا این که شما اشتباه کردید؟

 

 - ترجیح ندادند ، ویزا بهشون ندادند . اگر در آلمان هم به همین راحتی دوبی ویزا می دادند ، حتمن به آلمان می رفتند

 اگر شرایط را با هم مقایسه کنیم . من که نمیگم صد در صد من کار درستی کردم چون ظاهرن فرقی هم نمی کنه .

 این جامعه است که تکلیف هنرمند را معلوم می کنه ، اگر جامعه با این موضوع درست برخورد بکنه، برخورد صحیح داشته

 باشه ، اون فوتبالیست تکلیف خودش را می دونه، دولت تکلیف خودش را می دونه ، خواننده هم می دونه، برخورد

 صحیح از طرف جامعه با هیچ کدام از این ها نشده.

 

 

 - مهرداد ! خودت را چه خواننده ای می دونی ؟

 

 - خودم را خواننده ای می دونم که از دل مردم اومده بیرون.

 

 - منظور این است که خواننده ی سیاسی می دونی ؟ مردمی می دونی ؟ و...

 

 - نه ، من خواننده ی سیاسی نیستم ، اما حضورم این جا سیاسی هست.

 

 - پس یک فرد سیاسی هستی؟

 

 - همه مون سیاسی هستیم.

 

 - بعضی ها هم انکار می کنند و بعضی ها هم اقرار می کنند که سیاسی نیستند ، یعنی نمی خواهند باشند ...

 مهرداد خودش را یک شخص سیاسی می دونه؟ یعنی مسئول می دونه ؟ 

 

 - حضور من در این جا ، سیاسی هست ، البته ما این جا کسانی را داریم که به ایران میرن و میان و هیچ اتفاقی هم

 براشون نمی افته، کارشون را هم انجام میدن، ولی اگر شما یا مثلن دوستان دیگر، هنرمندان دیگر تونستند به راحتی

 پاسپورت شونو نشون بدن و به ایران برن ، یکی دو هفته در اون مملکت بمونند، یه رستورانی هم برن ، غذا هم بخورند

 اگر آب از آب تکان نخورد و برگشتند ، معلوم میشه که سیاسی نیستند .

 اگر اجازه ی فروش آلبوم هاشونو در مغازه های ایران دارند ، معلوم می شه که سیاسی نیستند . به چه دلیل اجازه ی

 فروش آلبوم های ما در ایران داده نمی شه ؟ اصلن قاچاق هست، یعنی صدای خواننده های این طرف، با تریاک و هروئین

 هیچ فرقی نمی کنه، ما قاچاقیم، وقتی که قاچاق هستی، وقتی که دستگاه قبولت نداره، اون وقت سیاسی نیستی ؟

 سیاسی هستی ، ولی زورت نمی رسه ، زورشون نمی رسه ، برای همین میگن که ما سیاسی نیستیم.

 

 - مهرداد یک شخص سیاسیه ، یعنی خودش را مسئول می دونه ، وقتی که من شخصی هستم که سیاسی هستم

 یعنی خودم را مسئول می دونم ...

 

 - نادر جان! من خودم سیاسی نیستم ، حضورم سیاسی هست ، شما وقتی خودت سیاسی باشی باید در اون زمینه

 کار کنی ، تمرین کنی ...

 

 - خودت چه می بینی مهرداد؟

 

 - من یک آرتیست آواره ام که حضورم در این جا سیاسی هست ، اما زورم به اون حکومت نمی رسه.

 

 - قدرت ات در چی هست؟

 

 - در هنرم.

 

 - هنرت چی هست؟

 

 - موسیقی ، انتخاب موسیقی ، انتخاب شعری که می خونم ، «مردا این ور ، زنا اون ور»  دارم یکی از دردهای جامعه

 را می خونم.

 

 - خودت را در مقابل جامعه مسئول می دونی ؟

 - معلومه.

 

 - وقتی خودت را در مقابل جامعه مسئول می دونی، پس باید برای جامعه کاری کرده باشی و کاری بکنی، چه کار کردی ؟

 به غیر از این که به عنوان سرباز به جبهه ی جنگ رفتی ، چون من نه فقط به مهرداد آسمانی ، بلکه به هر شخصی ، به

 هر جوانی که ، به هر هموطنی که در مقابل گلوله ی دشمن ایستاد و در مقابل دشمن ایستاد به خاطر حفظ ناموس و

 خاک اون کشور ، احترام می ذارم و سر تعظیم فرود میارم به یکایک سربازان مملکت ام که این کار را کردند و من نکردم.

 اینو بدون تعارف میگم . به غیر از چند سالی که به عنوان سرباز کار کردی و مسئولیت و دین خودت را هم ادا کردی

 امروز به عنوان یک خواننده ، به عنوان یک شخص هنرمند، برای جامعه ات چه در داخل و چه در خارج از کشور چه کردی ؟

 

 

 

 - من وقتی یادم می افته اون دورانی که در جبهه ی جنگ رفتم ، امروز فکر می کنم که اصلن من کاری نکردم .

 خیلی ها این جا رو سینه شون می زنند و وطن وطن می کنند ، شما در مورد چیزی که هست داری حرف می زنی

 ولی اگر اون چیز نبود ، نمی تونستی بشینی و در موردش حرف بزنی .

 بچه های چهارده پانزده ساله ای که نارنجک به خودشون بستند و زیر تانک های عراقی ها خوابیدند، این همه شهیدی

 که مملکت داده که بالای میلیونه، من نمی دونم چه قدره، آمار درستی که هرگز به دست کسی نرسیده، ما هم آماری

 نداریم. خیلی ها را که همان جا عراقی ها دفن شون کردند، صدام حسین به مملکت خودش رحم نکرد و به مردم خودش

 رحم نکرد، اگر اون بچه ها نبودند که اصلن وطنی نبود که یک روزی من و شما بخواهیم بنشینیم و در موردش حرف بزنیم .

 اون مملکت هر چی که داره ، از اونا داره .

 برید سر بزنید به خونه هایی که مادرهای داغدار نشستند ، برید ببینید چه می کشند؟ برید سر بزنید به اون کسانی که

 دست و پاشونو از دست دادند، موجی شدند، چشم شونو از دست دادند ، برید ببینید چه می کشند اونا ؟؟ ... اون روزی

 که برای مملکت این کارها را کردند شاید که امروز بگویند ما برای این حوادثی که داره اتفاق می افته اون ایثار را نکردیم .

 من در مقابل اون ها، اصلن کاری نکردم، حالا چه در بخش موسیقی ، چه در بخش اجتماعی، من دست شونو می بوسم

 من شرمنده ام که هیچ کاری نکردم ، نه برای جامعه ام در اون بخش، نه زمانی که جبهه ی جنگ بودم، نه زمانی که این

 جا بودم ، شرمنده.

 

 - پس مسئولیت یک هنرمند در مقابل جامعه اش چیه ؟

 

 - مسئولیت هنرمند در مقابل جامعه ، همون مسئولیتی هست که جامعه در مقابل هنرمند داره.

 

 - مثلن؟

 

 - دو طرفه هست ، این جاده ، یک طرفه نیست ، جامعه ای که بارور باشه ، جامعه ای که پویا باشه ، آرتیست هایی

 هنرمندانی، شاعرانی، نوسنده گانی، نقاشانی از اون جامعه بیرون میان که ما هر چه داریم در این پنجاه شصت سال

 گذشته داریم ، من از شما سوال می کنم اسطوره های فردای ما چه کسانی هستند؟ اسطوره های دیروز و امروز را

 فراموش کنید ، از امروز برای بیست سال یا سی سال آینده ، اسطوره چه کسانی هستند؟

 

 - اینو تاریخ نشون میده.

 

 - من که نمی بینم ، اگر «تختی» بوده ، اگر «فردین» بوده ، اگر «گوگوش» بوده ، اگر آقای «شاملو» بوده ، عزیز من!

 این ها در جامعه ای بزرگ شدند که جامعه پویا بوده، اما امروز ما در جایی زنده گی می کنیم که اصلن مملکت ما نیست

 جای ما نیست ، ما باید در جای دیگری باشیم و وظیفه مونو باید در اون جا انجام بدیم .

 من این جا بشینم در فضای آزاد و باز ، هیچکس کاری با آدم نداره ، هر چی هم که بگم خُب ، معلومه، می تونم بگم

 اگر مرد هستم باید برم اون جا بگم ، اگه راست میگم ، باید برم اون جا کارمو بکنم .

 این همه بچه های دانشجو تو زندان هستند ، دارند شکنجه میشن ، جناب «جنتی عطایی» یک فراخوان دادند در جهت

 حمایت از دانشجویانی که در زندان های رژیم هستند و دارند شکنجه می بینند . اصلن کدام رسانه در این جا اعلام کرد

 که «ایرج جنتی عطایی» فراخوان داده؟ این همه بچه دارند اون جا عذاب می کشند ، کدام رسانه بهشون رسیده گی

 کرد؟ هیچ کدام.

 ما هیچ کدام وظیفه ی خودمون را درست انجام ندادیم ، تعارف نداریم . ولی از اون طرف ، مردم هم مسئول بودند ، فقط

 ما مسئول نبودیم . وضعیت آلبوم که دیگه از کمپانی های موسیقی برید بپرسید ، داغون ، یکی بدتر از دیگری ، چرا ؟

 چون یکی می خره و سی تا کپی می کنه ، از اینترنت دانلود می کنه ، دوستان میان این جا می شینند و میگن که ما

 هر چه داریم از مردم داریم ، ولی من هر چی دارم از مردم آگاه و بیدار و حامی دارم.

 

 

 

 - در چند سال اخیر ، فعالیت «مهرداد» در رابطه با آهنگ سازی و خواننده گی توام شده با همکاری با «گوگوش» ،

 چه شد که مهرداد و گوگوش در کنار هم همکاری خودشون را دنبال کردند؟

 

 - اون موقعی که من شاید یازده سالم بود ، تلویزیون رنگی اومده بود ، کانال دو بود که برنامه ی «رنگارنگ» را نشون

 می داد ...خانم «گوگوش» و دیگر همکاران مون مثل آقای «داریوش» ، آقای «شهرام شب پره» ، آقای «شماعی زاده»

 آقای «ستار» تو رنگارنگ می اومدند و ما اونا را می دیدم .

 از اون روز تا حالا ، خُب ، خیلی وقته که گذشته ، اون موقع هرگز فکر نمی کردم که یک روزی با این دوستان همکاری

 نزدیک داشته باشم و خیلی خوش حالم که قسمت این جوری شد و خدا این محبت را کرد که به این جا رسیدیم.

 

 با ترانه ی «کیو کیو بنگ بنگ» که یک ترانه ی دوازده سیزده دقیقه ای بود ، ترانه ی خانم «زویا زاکاریان» همکاری من و

 خانم «گوگوش» شروع شد. خانم گوگوش در کانادا بود و البته من قرار بود که ترانه ی «کیو کیو بنگ بنگ» را خودم بخوانم

 و خانم «زویا» هم دکلمه بکنند.

 خانم زویا به من تلفن زد و گفت که من این ترانه را برای خانم گوگوش خوندم و فکس کردم و ایشون این ترانه را خیلی

 دوست دارند ... گفتم : با کمال میل ... و اصلن قرار نبود که من آهنگش را بسازم که خانم گوگوش بخونند ...

 من زمانی که قرار بود خودم بخونم آهنگش را ساخته بودم و تموم کرده بودم  ولی ترانه به خانم گوگوش واگذار شدو بعد

 از مدتی گویا کسانی که قرار بود روی این ترانه کار بکنند و آهنگ بسازند، اعلام انصراف کردند و یا کار کرده بودند و مورد

 پسند خانم گوگوش واقع نشده بود ، به هر حال ، خانم زویا به من تلفن زدند و زمانی که خانم گوگوش برای اجرای

 کنسرت از کانادا به لس انجلس اومدن ، خانم زویا به من تلفن زدند و من با ایشون دیداری داشتم و خوش بختانه

 ایشون قبول کردند که آهنگ من را اجرا کنند و همکاری ما از آن جا شروع شد.

 و بعد هم آلبوم «آخرین خبر » و «مانیفست» تا رسید به  جدیدترین آلبومی که اسم اش را با خانم گوگوش «شب سپید»

 گذاشتیم .

 در آلبوم تازه ی «شب سپید» پنج ترانه خانم گوگوش اجرا کردند و پنج ترانه هم من اجرا کردم و به زودی این آلبوم

 همزمان با کنسرت خانم گوگوش در دوبی ، پخش می شه.

 

 

 

 

 

Home                                                    News

 

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved