ولی به هر جهت ، تهیه کننده و اون کسی که کار هنری را ساخته، باز گناهی نداره ، باید حق و حقوق اون ها محفوظ

 نگه داشته بشه . وقتی ما در مورد خودمون حرف می زنیم اون کسانی که در ایران هم زنده گی می کنند سریال

 می سازه، فیلم می سازه ، موسیقی می سازه ، حق و حقوقی دارند ولی چون اون کشور قانون کاپی رایت را رعایت

 نمی کنند، دلیل بر این نمی شه که ما هر کاری که دل مون خواست بکنیم ، این که خُب، سریال ها رو میگم ، سریال-

 ها را دیدم، مثلن نشون میده که ساعت چهار صبح ، طرف ناراحته در یک صحنه ی بسیار دراماتیک ، آقا بلند می شه

 می بینه خانمش با مانتو روسری ساعت چهار صبح نشسته وسط اتاق !!

 

 

خُب ، اون محدودیتی که اون کارگردان داشته ، چهار صبح که کسی با مانتو روسری نمی شینه ، تو خونه ی ما اگه

 همچین اتفاقی بیفته من فکر می کنم خواهرم یا مادرم یا همسرم داره میره مسافرت ، یا ساعت چهار صبح کجا داری

 میری ؟ نون بخری؟ یا مثلن تو عروسی ، توی شات ها نشون میدن که عروس و دوماد حق ندارن دست همو بگیرن، خُب

 حالا اینو نگه دار ، آیا با تفکری که در یک کشوری که فقط  ما به این جا سفر نکردیم که همین جوری زنده گی کنیم ، یه

 چیزهایی هم یاد گرفتیم دیگه، آیا طرز تفکر این جا، اینو می پسنده ؟ اصلن نگاهش به این داستان چیه ؟؟ میگه آخه چه

 طور نمی تونه توی فیلم دست مادربزرگشو بگیره ؟ حتا حق نداره دست مادر بزرگشو بگیره !!!!

 این هم خبر از محدودیت اون هنرمند میده که چه قدر محدوده اون طرف و هم خبر از اون میده که اون کار هنری که

 داره انجام می شه ، اصلن این جا چه خریداری داره ؟ نگاه کسی که این جا در دانشگاه درس می خونه اصلن از این

 حرف ها گذشته ، از این مرزها و خط ها و دیوارها گذشته ، اون نگاهش چیه نسبت به این موضوع ؟

 آیا ما کار هنری تهیه می کنیم که فقط به درد اون  سرزمین بخوره ؟ یا وقتی میاد از اون سرزمین بیرون چه جوریه ؟

 

 این محدودیت ها یک طرفه ، برداشت این طرف هم از اون کار هنری یک طرفه ، حالا برگردون به شعر و آهنگ و

موسیقی . اون حرف هایی که ما تو کوچه خیابون به هم می زدیم وقتی میاد توی ترانه ، به هر جهت ، باید ببینیم که

 برای اهل این کار قابل قبوله ؟ اگر آقای «جنتی عطایی» ، آقای «اردلان سرفراز» ، خانم« هما میرافشار» یقه شونو

 بگیرند ، آقای «شهیار قنبری» یقه شونو بگیرند ، اون وقت می شه چوب لای چرخ گذاشتن ؟؟

 در نتیجه کار می کنند ، خیلی خوب ، خیلی هم زیباست ولی اون کارها یه جورایی محدوده...

 به دلیل موقعیتی که هست ، هنر ِ در بند ، اسمشو می ذاریم هنر در ایران در بند هست ، پس نمی تونه خودش را  آزاد

 کنه ، نمی تونه راحت بیاد هنر واقعی شو نشون بده ، پس قضاوت ما اصولن بر اساس اون داستان ، قضاوت صحیحی

 نخواهد بود  که ما بشینیم این جا ، از این راه دور قضاوت کنیم که اون کارگردانی که اون فلیمو ساخته ، اون کسی که

 این شعر را گفته ، اون کسی که اون آهنگ را ساخته آیا تفکرش این بوده یا مجبور شده که تفکرش این باشه ؟؟ که این

 می شه هنر ِ در بند.

 

 

 - خیلی ممنون ... مهرداد جان! فرزند دوم کی به سلامتی انشالله ...؟؟؟

 

 - بله ، انشالله تا عید نوروز خدا ، این جوری میگن که یه پسر دیگه بهم میده.

 

 - قدمش مبارک باشه ، تبریک هم به شما و هم به خانم.

 

 - مرسی . مهرزاد برادر دار می شه.

 

 - اسم براش تعیین کردین یا نه هنوز ؟

 

 - والله دنبال اسم خوب و متفاوت می گردیم .

 

 - یعنی در فکرین ؟

 

 - بله در فکریم  ، و از همه خوش حال تر مهرزاده.

 

 - چند سالشه ؟

 

 - مهرزاد پنج سالشه.

 

 - مامان چه طور هستن؟

 

 - خوبند ، همه ی خانواده خوبند ، من همیشه میگم خدایا! سلامتی و دل خوش و عاقبت به خیری ... یعنی همین سه تا

 همه چیز هست .

 

 - مریم خانم چه طورند ؟

 

 - مریم هم خوبه .

 

 - مریم خانم با شما همکاری می کنن برای بوتیک ؟

 

 - بله ، اداره ی بوتیک دست مریم هست و مدیر خوبی هم هست و کارشو خوب بلده  و این که من از اول همیشه گفتم

 خانواده چیز دیگه ای هست  و هیچ رفیقی بهتر از خانواده ی آدم نیست ، هیچ رفیقی بهتر از پدر و مادر آدم نیست .

 همیشه توصیه ی من به جوونا این بوده که احترام پدر و مادرتونو داشته باشین و این که هیچ پدر و مادری هم بدِ بچه شو

 نمی خواد . امروز که پسردار شدم ، مهرزاد را که نگاه می کنم ، بعضی وقتا که نگاش می کنم یه دفعه بیخودی دو تا گوله

 اشک از چشمم میاد ، این قدر ذوق می کنم می بینمش . حالا وقتی که مهرزاد بزرگ تر بشه ، این عشقی که من

 نسبت به او دارم را متوجه می شه و هم باید بدونه که اگر هم من از تجربیات خودم چیزی را قرار می دم که شاید باب

 میلش نباشه ، باید بدونه که پدر و مادر همیشه بهترین را برای فرزندان شون میخوان و هیچ عشقی و هیچ عاشقی در

 جهان ، مهم تر از پدر و مادر نیست و این که منم خدا را شکر می کنم که سایه ی مادرم بالای سرم هست و این که

 همیشه خدا حفظ شون بکنه ، پدرم در ایران هستند. ...

 

 - اصلن دعوت شون نمی خوای بکنی ؟؟

 

 - چون در ایران دارند کارهای خودشونو انجام میدن، تاجر هستند و اصلن علاقه ای به آمدن ندارند، خُب ، برادرام هستند

 میرن ، میان ، من که نمی تونم برم ایران ، اگه یه روز هم برم ، خُب می بینمشون دیگه.

 

 

 - خُب مهرداد جان! عرض کنم که می خوام در مورد خانم «گوگوش» یک موردی را عرض کنم که ایشون بعد از سال ها

 کنسرتی در عید نوروز در دوبی برگزار خواهند کرد و این طوری که من پی بردم قراردادی که خانم «گوگوش» با کنسرت-

 گذار انجام دادند یکی از گران ترین قراردادهایی است که در تاریخ موسیقی ایران ما سابقه نداشته و خُب ، تبریک داریم

 به خانم «گوگوش» . شما هم در این کنسرت هستید؟

 

 - نه ، ایشون این کنسرت را به تنهایی اجرا می کنند.

 

 - در ارتباط با این کنسرت ، شما صحبتی دارید ؟

 

 - اطلاعات من هم مثل شماست ، همون اندازه ای که شما می دونید ، منم می دونم. بیش تر اطلاعات را وکیل خانم

 «گوگوش» می دونند و کمپانی معتبری که من هم شنیدم خیلی کمپانی عظیمی هست در کشور دوبی .

 من هم به اندازه ی شما می دونم و منتظر می شیم که ببینیم تاریخ آگهی کی اعلام می شه  که اونایی که علاقه ای

 دارند به این کنسرت برن و خانم گوگوش را ببینند . من مطمئنم که هواپیمایی ها هم حسابی ...

 

 - عرض کنم آقای آسمانی! با توجه به کنسرت هایی که طی سال های گذشته در دوبی برگزار شده ، مشخصن معلوم

 شد که بعضی از مردم یا برای تفریح و یا برای حضور در کنسرت ها به دوبی آمدند و به خصوص که امسال بعد از چندین

 سال خانم «گوگوش» کنسرت خودشون را در دوبی برگزار می کنند به تنهایی ، این قطعن رد ارتباط با مسئله ی بلیت

 هواپیما و در ارتباط با مسئله ی اقامت  ، اگر تاریخ کنسرت زودتر اعلام نشه ، ممکنه بسیاری از علاقه مندان نتوانند به

 موقع بلیت تهیه کنند.

 

 - دیگه این چیزیه که خود کسانی که دارن این کنسرت را برگزار می کنن باید زمان را و آگهی را زودتر اعلام کنند ، من

 چون خودم به دوبی سفر نمی کنم ، زیاد در مورد این موضوع نمی دونم ، به اندازه ی شما می دونم ولی فقط اینو

 می دونم که تاریخ کنسرت هنوز مشخص نیست .

 

 - ولی در ایام نوروزه ؟؟

 

 - بله حتمن ، بعد از عید هست تا اون جایی که من می دونم قرار بعد از عید هست  ، می دونم که قرارداد بسیار

 سنگینی بوده ، خانم «گوگوش» هم شرط و شروط خاص خودشون را در این کنسرت گذاشتند ، انشالله همه چی به

 خوبی پیش بره و کسانی که از ایران میان و دل شون می خواد واقعن خواننده شونو ببینند ، بتونن خواننده های مورد

 علاقه شونو ببینند.

 ای کاش این کنسرت ها در ایران برگزار می شد که سرمایه های مملکت بیرون یناد و از بابت اقتصادی هم به نفع اون

 مملکت هست . به هر جهت ای کاش یک طوری می شد که رد مصاحبه ی قبلی هم به شما گفتم اون کسی که

 مُعین کرده که صدای یکی حلاله و صدای دیگری حرامه ، این حلال و حرام ها در مورد صدا از بین بره ، دیگه ما امروز

 باید از این حرف ها بگذریم اگر می خواهیم که به جهان امروز نزدیک بشیم ، باید یه ذره از این حرف ها بگذریم و انشالله

 که کنسرت همه ی خواننده های ایرانی در ایران برگزار بشه  و لازم نباشه که مردم به زحمت بیفتند ، اون کسی که در

 شیراز هست ، کنسرت خواننده شو تو شیراز ببینه ، اصفهان ، تبریز ، کاشان ، تهران و این که به زحمت نیفتند که بیان

 از کشور خودشون بیرون ...

 

 

  

 - ولی این نکته ی اقتصادی که شما اشاره کردین ...

 

 - نکته ی اقتصادیش خیلی مهم تره ، ولی گویا این جوری که من می دونم مثل این که دولت ایران هم موافق این

 کنسرت هاست در دوبی .

 

 - در دوبی ؟؟

 

 - به نظر می رسه که دوست داره این سرمایه ها از اون جا بیاد ، به هر جهت انشالله که همه ی کنسرت ها چه در اروپا

 چه دوبی ، چه امریکا ، خوب پیش بره ، بهتره که خداحافظی کنیم ، تقصیر من نیست این آقا از من سوال می کنه

 منم مجبورم جواب بدم... ما سیاسی حرف نمی زنیم ، داریم اجتماعی حرف می زنیم.

 

 - نکته ای که «مهرداد آسمانی» داره تعریف می کنه بسیار قشنگه ، «مهرداد آسمانی» به صدای حلال و حرام داره

 اشاره می کنه . خیلی از هنرمندان واقعن قابل احترام مثل جناب آقای «شجریان» ، آقای «ناظری» اومدن این جا و این

 باعث افتخاره و همه ی ما که صدای ایشونو می شنویم و به هر حال هنرمندان ما هم این حق را دارن که هنر خودشونو

 برای هموطنان خودشون در داخل کشور اجرا کنند ، چرا نه ؟ اون پول هم به قول آقای «مهرداد آسمانی» در داخل کشور

 می مونه.

 

 - در داخل کشور می مونه و شما می دونین در این چند سال چه سرمایه ای از کشور خارج شده برای این کنسرت ها

 و واقعن شما از پول تیکت هواپیما ، هتل ، خرج خورد و خوراک ، سفر ، یعنی شما اینا رو همه را جمع بزنی می بینی

 که مردم واقعن به چه زحمت بزرگی افتادند و این که امیدواریم که یه جوری بشه که ما هم بتونیم در کشور خودمون

 اجرای برنامه بکنیم . من از شما ممنونم.

 

 - من از شما ممنونم.

 

 - از آقای «کوروش بی بی یان» و تلویزیون «جام جم» که همیشه حامی ما بودند ممنونم .

 اول دسامبر در «ونکوور» هستیم و در ضمن ما با آقای «قاسمی» از طریق آقای «شهرام شهرابی» آشنا شدیم ، البته

 خود آقای «شهرام شهرابی» نیستند ولی ...

 

 - ایران هستند؟

 

 - من نمی دونم ... ولی به هر جهت ما توسط آقای «شهرابی» با آقای «قاسمی» آشنا شدیم . اول دسامبر در

 «ونکوور» طرفداران خانم «گوگوش» میان و من هم اون جا در کنارشون هستم و براتون اجرای برنامه می کنیم.

 بیست و پنج ، بیست و هفت و بیست ونه دسامبر ، یک شب در میون ، بیست و پنجم در «آلمان» ، بیست و هفتم در

 «سوئد» و بیست و نهم در «لندن» خواهیم بود ، می بینمتون .

 انشالله که سلامت باشین ، دل تون خوش باشه .

 اگر حرفی زدیم که کسی رو رنجوندیم ، عذرخواهی می کنم ، هدف فقط گفت و گو بوده ، حداقل من دوست ندارم که

 دل کسی را برنجونم . امیدوارم که سلامت باشین و تلویزیون «جام جم» هم همیشه پایدار باشه و موفق.

 

 - تشکر می کنم ، خیلی ممنون.          

 

 

 

 

 

Home                                                    News

 

 

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved