|
| |||
|
چهارم آذر ماه زاد روز هنرمند با ارزش " بابک افشار " خجسته باد
گفت و گوی اختصاصی سایت حرف با هنرمند صاحب نام بابک افشار
گفت و گو ها ، تنظیم متن و نگارش : آنسه
گفت و گو با هنرمند گرامی بابک افشار عزیز در دو نوبت انجام شده است . با سپاس بی کران از لطف و محبت ایشان.
- آقای بابک افشار عزیز ، با درود بر شما و سپاس فراوان برای همه تلاش های تان جهت آفرینش این همه زیبایی در همه ی این سال ها و با تشکر از محبت های بی دریغ تان برای فرصتی که جهت گفت و گو به ما دادید. قبل از هر سخنی شادباش های ما را به مناسبت زادروزتان بپذیرید ، این شادباش ها از طرف سایت «حرف» و همه ی دوست داران شماست.
- بسیار ممنونم از شما.
-آقای افشار عزیز ، در ابتدا لطف کنید و تاریخ دقیق و محل تولدتان را بگویید ؟ - من در تاریخ چهارم آذر ماه سال 1313 ایرانی در بندر پهلوی متولد شدم.
- در بندر پهلوی زندگی می کردید؟ - نه ، مدتی بعد از تولد من ، خانواده ام به تهران آمدند و در آن جا ساکن شدند.
- دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در کدام مدرسه ها گذراندید ؟ - دوره ی ابتدایی را در دبستان دقیقی در خیابان شاهپور - مختاری و بعد در دبستان بیهقی گذراندم و بعد دوران دبیرستان شروع شد که دبیرستان را تا کلاس نُهم در دبیرستان فیروز بهرام در خیابان نادری درس خواندم و بعد به دبیرستان بیستون در امیریه رفتم.
- چه دقیق !!! درود بر شما ... رشته تحصیلی تان در دبیرستان چه بود ؟ - رشته ی ادبی.
- تحصیلات دانشگاهی دارید ؟ - من وارد دانشگاه شدم اما به دلیل فعالیت سیاسی که آن موقع بین جوان ها رواج داشت به مدت شش ماه در زندان بودم و بعد از آن از تحصیل در دانشگاه محروم شدم و تحصیلاتم نیمه کاره ماند.
- چه طور شد که وارد کار هنری و آهنگ سازی شدید ؟ - صدای خانم پوران منو به سمت موسیقی کشاند و در واقع صدای ایشون حرفه ی منو عوض کرد. من صدای پوران را عاشقانه دوست داشتم.
- یعنی پیش از آن که وارد کار موسیقی بشین تصمیم داشتید که حرفه ی دیگری داشته باشید ؟ - بله بیش تر کار آرشیتکتی رو دوست داشتم ، در دبیرستان هم که بودم درآمد پدر آن اندازه نبود که من بتونم در مدرسه ی فیروز بهرام درس بخونم ، این بود که من خودم شروع کردم که برای خودم درآمدی داشته باشم.
- چه کاری می کردید ؟ - می نشستم شب تا صبج یا هر روز که از مدرسه می اومدم ، رسم کلاس هفتم تا کلاس دوازدهم رو می کشیدم چون بیش تر دانش آموزان تنبل بودند و نمی کشیدند ، من همه رو می کشیدم بعد می بردم به فراش اون مدرسه دونه ای چهار هزار می فروختم و فراش هم دونه ای شش هزار به دانش آموزان می فروخت.
- ببخشید ، چهار هزار یعنی چند تومن ؟ - تومن نه ، چهار هزار یعنی چهار تا یک قرونی که الان دیگه گیر نمی یاد ، چهار قِران.
- OK ، و بعد ؟ - این جوری شروع کردم و خرج تحصیلم را در می آوردم و با همون درآمد یک سنتور خریدم و شروع کردم به سنتور زدن. اینو بگم که خونه ی ما فاقد برق بود و من با فکر خودم و البته به کمک یکی از اقوام دور که افسر نیروی هوایی بود یک گوشی ازش گرفتم و رادیو گوشی ساختم که به برق نیازی نداشت و فقط با آنتن می تونستم چند ایستگاه رادیویی را بگیرم.
این قدر هم قوی درست کرده بودم که شب ها رادیو باکو را هم می تونستم بگیرم و به موسیقی گوش بدم. این موسیقی رو من از رادیو گوشی گوش می کردم و با سنتور می زدم ، یعنی صدای سنتور را اون جا گوش می کردم و شروع می کردم به سنتور زدن که این همین طور ادامه پیدا کرد و تا وقتی که عقل مان بیش تر شد دیدم که سنتور اصلن بسط نداره و خیلی محدوده ، این بود که دوباره رفتم کار کردم و پول جمع کردم و آکاردئون خریدم و شروع کردم با آکاردئون کار کردن.
- خودتون این سازها رو یاد گرفتید یا معلم داشتید ؟ - بله همه رو خودم یاد گرفتم ، تمام هارمونی موسیقی و کرد شناسی را من از روی کتاب یاد گرفتم یعنی کتاب هاشو می گرفتم که بیش تر این کتاب ها هم مال آقای مرتضا حنانه بود که از روی اون ها می خوندم و بعدش هم اجرا می کردم بدون معلم.
- استعدادش رو داشتید دیگه... - بله ، روزی که سازها رو خریدم خودم کوکش کردم و نمی دونستم که کوک کردم و به یک استاد گفتم که این ساز رو کوک کنه. استاد اومد و گفت : این که کوکه ، منو واسه چی آوردی ؟ و بعد گفت که اینو تو کوک کردی ؟ گفتم : آره ... گفت که باور نمی کنم و بعد گرفت تمام سیم ها را باز کرد و گفت حالا کوک کن ... من هم با حوصله نشستم و کوک کردم و بعد اون استاد به مادرم گفت که این معلم نمی خواد ، این استعداد و ذوق این کار را داره که یاد بگیره و یاد هم می گیره ، بذار سبک خودش را درست کنه.
- اولین کار رسمی تان چه بود آقای افشار ؟ - اولین کارم با آقای عارف بود با ترانه ای به نام «شونه به سر». البته اینو بگم که من عارف و نارملا را بردم تلویزیون ثابت پاسال و زمانی بود که من هنوز به جایی که آهنگ سازی کنم نرسیده بودم ولی ذوق این کار را داشتم . اون زمان یک سری آهنگ های یونانی بر می داشتیم دوبله می کردیم با زنده یاد پرویز وکیلی . پرویز وکیلی از بنیان گذاران تصنیف های قصه ای بود و تمام داستان هایی که در شعرها می گفت از این قصه ها بود که کلماتی مثل غم و دل و بلبل و از این کلماتی که اون موقع در شعر ها رواج داشت پرویز وکیلی خیلی خیلی کم استفاده می کرد ، به هر جهت با عارف و نارملا و پرویز وکیلی شروع کردم و بعد جرات به خرج دادم و آهنگ سازی رو آغاز کردم و مدتی در استودیو طنین با پرویز اتابکی ، شهیار قنبری و دوستان دیگر همکاری داشتیم که دیگه تا الان داریم همین آهنگ سازی را مرتکب میشیم.
- شما آهنگ ساز ترانه ی زیبای «قصه ی دو ماهی» هستید ، لطف کنید و نظر خودتان را در باره ی این ترانه ی زیبا بیان کنید؟ - تولد ترانه ی نوین ایران با تولد ترانه ی « قصه ی دو ماهی » آغاز شد و این ترانه با شعر زیبای شهیار قنبری ، در میان مردم خیلی گُل کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت ، چون « قصه ی دو ماهی » ترانه ی بسیار جدید و نویی بود و نوآوری زیاد داشت ، چون حرفی برای گفتن داشت و ترانه ای نبود که در مورد ماه و قلب و بگیرید آخ مُردم و گل وبلبل باشه این ترانه سوژه ی عاشقانه ولی اجتماعی داشت و بسیار نو بود که قبل از اون ترانه ای با این سبک و مشخصات نداشتیم.
- در استودیو طنین بود ، نه ؟ - بله و در استودیو طنین به همراه پرویز اتابکی عزیز و شهیار قنبری نازنین و زنده یاد واروژان و دیگر دوستان کارهای بسیار خوبی ارائه شد. اولین بار هم شهیار عزیز را در استودیو طنین دیدم، پدرش حمید قنبری هنرمند مشهور، شهیار را که نوجوان بود به استودیو طنین آورد و یادم هست که شهیار ترانه ی ستاره آی ستاره را نوشته بود که اولین ترانه اش بود که از رادیو پخش شد که گوگوش با آهنگ پرویز اتابکی آن را اجرا کرد. شهیار نازنین استعداد خود را از همان اول نشان داد و امروز هم واژه های زیبایش ، زیباتر از همیشه ست.
- الان هم کار آهنگ سازی را ادامه می دهید ؟ - بله . الان دارم یک کار سنگین انجام میدم ، دارم چهار هزار سال تاریخ ایران را به صورت موسیقی سمفونیک می نویسم با سیصد و پنجاه یا چهارصد تا نوازنده . کار بسیار مشکلی هست ، از صبح تا شب کتاب می خونم که ملودی ازش دربیارم که گویای قضایای چهار هزار سال پیش باشه و البته خوش حالم که دارم این کار را می کنم . پایان نامه ام را دوست دارم.
- درورد بر شما آقای افشار نازنین ، به جز این کار مهم و سنگین ، با هنرمندان دیگری هم کار مشترک دارید؟ - فعلن که با کسی کار نمی کنم ولی ممکن هست که یک آلبوم با اشعار مولانا با خانم شکیلا داشته باشم. نمی دونم اطلاع دارید که یک کاروانی از قونیه ترکیه داره راه میفته با هیجده واگن که در این واگن ها همه ی آثار و لباس ها و مجسمه ها و وسایل مولوی قرار داره ، هیجده تا واگن به شکل موزه درست کردند و می خواهند از ترکیه به سمت اروپا حرکت بدهند . یک کار سنگین و زیبایی است که داره انجام می شه و همه ی کتاب ها چه ترجمه شده و چه ترجمه نشده در اون واگن ها هست و تمام اطلاعاتی که در مورد این مرد بزرگ ، تُرک ها جمع آوری کردند و ما حالی- مون نیست . چون شکیلا در خوندن اشعار مولانا پیش قدم تر از بقیه هست من به ایشون پیشنهاد دادم که یک آلبوم از کارهای شمس تبریزی مولوی را بخواند و پیشنهادم این بود که این کار هم زمان باشه با حرکت اون واگن ها از ترکیه.
- این هیجده واگن چه زمان حرکت می کنند؟ - از سال آینده ی میلادی . چون یونسکو سال آینده را سال مولوی اعلام کرده و دارند از این شاعر بزرگ تجلیل می کنند و من به شکیلا گفتم که بی مناسبت نیست که تو هم این کار را بکنی تا قبل از این که کسانی که استعدادش را ندارند بخونند ، حالا این کار را قراره که انجام بدیم.
- تا به الان شما چند کار با آوازخوانان مختلف داشتید ؟ - متجاوز از ششصد کار.
- در چه سالی به غربت مهاجرت کردید و الان در کدام شهر امریکا ساکن هستید ؟ - در اکتبر سال 1979 میلادی و الان در شهر سن دیه گو ساکن هستم.
- آقای افشار نازنین ، به نظر شما چرا آن محبت و احترامی که لازمه ی جامعه ی هنری است در بین هنرمندان ما وجود نداره ؟ - آفرین ، سوال بسیار خوبیه ، برای این که اکثر ما جزء طایفه ی بنی دُنبک هستیم ...
- بنی دُنبک ؟ - بله دقیقن ، ما اصلن به خودمون احترام نمی ذاریم تا چه برسه به دیگران. به خصوص در لس انجلس این جوری هست که من از اون جا فرار کردم و الان در سن دیه گو زنده گی می کنم که حدود دوساعت و نیم با اون جا فاصله داره و از اون موقعی هم که اومدم احساس آرامش می کنم. تمام شون این جوری هستند ، ببینید یعنی فقر هم این مسئله رو بیش تر می کنه ، یعنی اگه هنرمند کار نکنه و تو سر اون بغل دستیش نزنه ، نره عروسی و ختنه سورون ، نمی تونه زندگی کنه ، نمی تونه قبض آب و برق و اینا رو پرداخت کنه ، بنابراین این ها افتادند به جون هم و همین جوری دارند هم دیگرو داغون می کنند و تکنولوژی هم اومده مثل بولدوزر داره این ها را صاف می کنه و میره ، یعنی از کامپیوتر میتونن کپی بگیرن ، دانلود کنن و سی دی ها رو کپی می کنند خُب این ها با این وضعیت درآمدی نخواهند داشت و وقتی که درآمد ندارند عصبی هستند و می پیچند به پر و پای هم دیگه و هم دیگر را بی آبرو می کنند.
- شما با اینترنت سر و کار دارید؟ - داشتم ولی الان دیگه نه. حتا سایت www.babakafshar.com را داشتم که بعد قطعش کردم چون خیلی وقت منو می گرفت و مدام باید پاسخ می دادم این بود که قطعش کردم که همه وقتم را بر سر کار سنگینی که دارم انجام می دهم بگذارم که حجم کار بسیار بالاست و من هنوز خیلی کار دارم که تمامش کنم. هارمونی نوشتن و ارنج کردن و این که دوست دارم که کمی فشرده تر کنم که کارخسته کننده نباشه و چهار موومنت مختلف داشته باشه که بیش تر هم حماسی باشه که بیاد برسه به دوره ی قبل از قاجار و تمام بشه ، اینه که آن سایت وقت منو می گرفت.
- آقای افشار ، اگر شما بخواهید در مورد کار کسی انتقاد کنید ، انتقاد شما به چه شکلی است ؟ به طور مستقیم اسم هنرمند را می آورید و واضح و شفاف انتقاد می کنید یا با گوشه و کنایه ؟ - ببین ، سوال سخت نپرس دیگه.
- سخته ؟ - آره خُب ، ولی میگم ، نه ، من با گوشه کنایه انتقاد می کنم.
- چرا ؟ - برای این که ماها این قدر ظرفیت نداریم که انتقاد پذیر باشیم و انتقاد صریح را بپذیریم ، به محض این که اسم بیاوری که آقا ی ایکس شما که آهنگ های به این خوبی می ساختی چرا یهو زدی زیر آواز ؟ خُب نمی شه اینو صریح گفت چون ما اصلن فرهنگ انتقاد نداریم.
- جامعه چی ؟ جامعه ظرفیت شنیدن انتقاد هنرمندی از کار هنرمند دیگر را داره ؟ - آفرین ، خوب یادآوری کردید ، جامعه هم نه ، اون ور قضیه هم فورن میگه که ببین خواسته از خودش تعریف کنه و خودشو بالا ببره داره دیگری رو پایین میاره و فورن میگن که آقا تو به کار دیگران چه کار داری ، تو کار خودت را بکن . فرهنگ انتقاد نداریم ما ، اینه که من سعی می کنم اسم نبرم که هیچ ، اصلن کاری به دیگران نداشته باشم.
- آقای افشار عزیز ، حالا اگر کسی بیاد و از کار هنری شما انتقاد بکنه ، شما چه بازتابی نشان می دهید ؟ آیا ناراحت می شوید ، خوش حال می شوید یا بی اعتنا می مانید؟ - اگر انتقاد ، یک انتقاد منطقی باشه اگر طرف نزدیک باشه دستش رو می بوسم و اگر دور باشه ، تلفن می کنم و ازش تشکر می کنم اگر که انتقاد منطقی باشه. به هر شکل من هم ضعف هایی در کارم دارم ، اگر کسی این ضعف را پیدا کنه و honest بیان کنه ، این به این معنی هستش که به من و به کار من خیلی توجه داره و من برای این توجه اش ازش تشکر می کنم و اگر نظری هم داشته باشه که نظرش از دید من درست باشه من حتمن خودم را با نظر او اصلاح می کنم.
- تا حالا حدودن چند اثر ساخته اید ؟ - متجاوز از ششصد اثر.
- شما چند کار مشترک با خانم گوگوش داشتید ؟ - دوازده ترانه با گوگوش داشتیم.
- لطف می کنید نام ببرید ؟ - اگه بمونی اگه نمونی ، اگه می شد ، بگو ، دیگه گریه دلو وا نمی کنه ، قصه گوی پیر شهر ، قصه ی دوماهی قصه ی بره و گرگ ، کوچه ها ، نامه های عاشقانه ، نامه ی جدایی ، یادم باشه یادت باشه و کج کلاه خان. البته لازم به توضیحه که کج کلاه خان را اولین بار عهدیه خواند در فیلمی به نام داستان دو عشق که سناریوی آن از احمد شاملو بود و این ترانه به زبان محلی در فیلم اجرا شد و بعد از دو یا سه سال من این ترانه را برای اجرا به گوگوش دادم. و آخرین کار ما هم ترانه ی نامه های عاشقانه بود با شعر شهیار قنبری.
- آیا این درسته که سرمایه ی ترانه ی قصه ی دو ماهی از محمود قربانی بود ؟ - نه ، چنین چیزی نبود بر عکس ایشون تا تونستند سرمایه های ما را خوردند و من چندین چک برگشتی از ایشون دارم.
- شما ترانه های جدید خانم گوگوش را شنیدید ؟ - کدام ترانه ها ؟
- ترانه های آلبوم مانیفست و آخرین خبر ؟ - نه ، به صورتی که سی دی بخرم و بشینم گوش کنم نشنیدم ، ولی تو آگهی های تلویزیون دیدم.
- چرا نشنیدید ؟ - از کار کسی خوشم نیاد گوش نمی کنم و خودمو آزار نمیدم ، ولی بخشی از شعرهای زیبای شهیار را در این آگهی ها و ویدیوها شنیدم و واژه های شهیار چه قدر زیباست مثل همیشه.
- آقای افشار نازنین ، از شما بی نهایت سپاس گزارم که وقت گران بهای تان را در اختیار ما گذاشتید و من بیش از این مزاحم وقت شما نمیشم و از شما بی نهایت ممنونم. - خواهش می کنم و من خیلی خوش حالم که شما دارید کار ی به این خوبی و درستی انجام می دهید و کار شما فقط عشقه ، فقط عشقه ، هیچ جبری هم در کار نیست و جایزه هم به شما نمی دهند ولی فقط این عشقه که شما را وادار می کنه که این چنین تلاش کنید و سایتی به این خوبی داشته باشید . اسم سایت تان را هم خیلی قشنگ و با سلیقه و مناسب انتخاب کرده اید و امیدوارم که همیشه موفق باشید.
- یک دنیا سپاس از مِهرتان و از همه ی زیبایی هایی که به زنده گی ما بخشیده اید.
تاریخ گفت و گوها : دوازدهم خرداد ماه 1385 خورشیدی بیست و هفتم آبان ماه 1385 خورشیدی
| |||
|
copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved |