|
| |||||||||||||
|
بيست و نهم جولای "میلادِ صدا" گرامی باد
تو را می شناسم تو زخم خورده ی بلند پروازی آن پرنده ی پر بسته که تا آبی ترین آسمان ها خیال پریدن داری اما اینک خواندن نمی توانی
تو را می شناسم تو بانوی هزار هزار ترانه ای آسمان آبی ی بلندترین پرواز تو به رنگ فیروزه ای ترین آب نماهای وطن است
تو را می شناسم نگاه منتظرت از برق حادثه ی یکی شدن پُر است
تو را می شناسم تو سراپا صدایی اگر چه آواز کش سر بازار صدایت را نمی خواهد از آمدنت می ترسد و در حضورت منطق فلزی خود را بر سینه می فشارد از آمدنت می ترسد
اما تو بسیار خوانده ای اما تو با سکوت بلندت هم چنان زیباترین ترانه ها را می خوانی تو می خوانی وما می شنویم تو از زخم می خوانی تو از آواز عشق می خوانی تو از آوار آواز عشق می خوانی تو سراپا سرودی و درود تو بدرود نیستی
قلب تو که برای پریدن و ترانه خواندن می تپد قلب من است قلب ماست بلندترین فریادت را به جانب ما پرتاب کُن چهل گیس قصه بخوان با چشمان خیس چهل گیس
آفتاب در راه است و ما هم چنان دوستت داریم چونان هندویی که معبدش را بخوان آفتاب در راه است(1)
عید صدا مبارک ساکت من ، عید صدا مبارک وقت خوش ترانه ها مبارک در این شب بی شعر و بی ستاره صدای پا ، صدای پا مبارک عید صدا مبارک دوباره ها مبارک
ناجی ی من ، ساده شدن مبارک حادثه ی گریه شکن مبارک معجزه ی از تو به گُل نشستن بهار تو ، بهار من مبارک عید صدا مبارک دوباره ها مبارک(2)
Googoosh Live in Concert 29th July . 2000 Air Canada Center - Toronto
چهره ی زيبايش هم می خنديد ، هم می گريست ، هم بهت زده بود ، هم بغض آلود بود و هم پُر سپاس...
لرزش دست هايش به روشنی ديده می شد و به راستی به خود نبود ...
بغض ، بغض و بعد گريه ... بانوی هزار هزار ترانه می گريست و عاشقانش نيز به همراهش می گريستند ... گُل بانوی زيبای ترانه می گويد : «صحبت مردم و من نبود ، من بين مردم بودم و مردم روی صحنه ، با هم گريه می کرديم ، با هم می خنديديم يک حال استثنايی بود که فکر نمی کنم در تاريخ موسيقی دنيا اتفاق افتاده باشد ، يعنی يک خواننده برای مدت بيست و دو سال اجازه ی خواندن نداشته باشد ، صدايش را توقيف کرده باشند ، فکر کنيد من تمام اين سال ها نخوانده بودم ، حتا در خلوت ، اصلن نمی دانستم آيا صدا دارم ؟ می توانم بخوانم ؟ هر وقت می خواستم زمزمه کنم آن قدر يواش می خواندم که کم کم فکر کردم صدايم سقف پيدا کرده، صدايم رفته فکر می کردم که ديگر نمی توانم بلند بخوانم، اصلن نمی دانستم چه جوری بايد روی صحنه رفت ؟ چه کار بايد کرد ؟!»
گوگوش پس از دو دهه سکوت ، نخستين شب آواز خود را به نام ايران و ايرانی آغاز کرد ، در غوغای آن همه تشويق و فرياد های بی پايان ، صدای عزيز و دوست داشتنی گوگوش شنيده شد ، صدايی لرزان و سرشار از عشق ... متشکرم ... از همه تون متشکرم ...
جمعيت به او مجال سخن گفتن نمی داد و بی وقفه تشويقش می کردند ... و سر انجام ، بانوی هزار هزار ترانه سخن گفت :
به نام ايران و ايرانی سلامی چو بوی خوش آشنايی ای خدا ، جای همه ی ايرونی ها اين جا خاليه جای همه ی مردم ايران اين جا خاليه ، همه ی فارسی زبونا ، تاجيک ها ، افغان ها ... من از ايران سلام پدراتونو ، مادراتونو ، خواهر ها و برادرهاتون براتون آوردم که فکر می کنم اين اجازه را به من دادند که سلام شونو به شما برسونم و آرزوی سلامتی برای همه تون داشته باشم و آرزوی اين که يک روزی همه با هم ايران باشيم. می خواستم ازتون خواهش کنم به دليل از دست دادن پدرِ هنرمندان ايران ، نماينده ی تمام روشن فکران معاصر و بزرگ ترين شاعر و حافظ زمانه ی ما "احمد شاملو" يک دقيقه سکوت کنيد.متشکرم .
اگه سقف مون شکسته می تونیم از نو بسازیم می تونیم به هم صدایی به یکی شدن بنازیم آی بنازم عاشقا رو که هنوز طلایه دارن که هنوز حافظ شعرن همه از جنس بهارن نگو قحط نوره این جا عاشقامون خود نورن برای دل تنگی تو همه شون سنگ صبورن گریه رو به خنده بفروش که خراب خنده هاتم باز بخون مثل قدیما که هوادار صداتم روز نو ، ارزونی ی تو رخت و بخت و تخت تازه دست تو هنوز می تونه روزگاری نو بسازه(3)
پس از يک دقيقه سکوت ، ترانه ی هميشه زيبای هجرت ، طلسم بيست و دو سال سکوت را شکست . کلام زيبای شهيار قنبری ، نوای دل نشين ناصر چشم آذر با صدای جادويی گوگوش ، افسون ِ اين همه سال سکوت را در هم ريخت و عروس سپید پوش ترانه خانه ، خود ، يگانه افسونگر هميشه ی صحنه شد.
در انتهای این شب تاریخی و فرخنده ، واژه های زیبا ، زمزمه ی مردم عاشقی شد که از پرتو دوباره ی عشقی ناب به زیبایی رسیده بودند :
زیبا شدم ، زیباتر از بوسیدن ساده شدم ، ساده مثل شکفتن در اوج تو ، بر موج تو نشستم دریا شدم ، دریایی از تو تا من (4)
حادثه ی زیبا و تاریخی بیست و نهم جولای "عید صدا" بر گُل بانوی ترانه ی نوین ایران و همه ی عاشقان و دوست دارانش خجسته باد
« سایت حرف و گروه Googoosh Art »
پيام نويد عزيز از تهران - گروه گوگوش آرت
طلوع دوباره ی خورشید مبارک باد بیست و نُهم جولای سال 2000 ، پس از بیست و دو سال بار دیگر خورشید فروزان ترانه ی ایران زمین ، این بار در شهر تورنتو طلوع کرد و شعاع نورانیش ، دل هر ایرانی عاشق را سرشار از امید و حرارت کرد . گوگوش این چشمه ی زلال هنر ناب ایرانی ، بار دیگر جاری گشت تا همه ی فارسی زبانان و هنر دوستان ، چشم شان را در این چشمه ی جوشان بشویند و بر صدای دل نشینش ، گوش جان بسپارند. فرشاد از شیراز -گروه گوگوش آرت
نقاشی - عادل از سنندج ، گروه گوگوش آرت
ممنونم که هستی دیگه شش ساله که از تاریکی نمی ترسم از همون وقتی که از وسط تاریکی پیدات شد همون وقتی که دستات لرزید، درست مثل دستای من خندیدی، من هم خندیدم بغض کردی، بغض ، راه گلوی مرا هم گرفت گفتی، شنیدم خوندی، به تماشات نشستم ازت ممنونم خانم گل از این که دوباره اومدی و خوندی چه قدر همه مون همیشه محتاج حضورت بودیم و هستیم ممنونم که هستی... رُزا از رشت - گروه گوگوش آرت
نقاشی - دکتر فرشته ، گروه گوگوش آرت
هزاران بوسه برای تو گوگوش عزیزم ، بیست و نه جولای ، سال گرد تولد دوباره و نخستین حضور درخشانت بر روی صحنه مبارک باد. چه زیبا بود شبی که پس از بیست و دو سال دیوار سکوت را شکستی وقتی با صدای آرام و بغض آلود ، نخستین کلمه را گفتی ... ( سلام ) ... و بعد به تدریج صدای دل نشینت اوج گرفت تا تبدیل به فریاد شد ... ( من با شما همیشه عاشقم )... من هم آرام به خود گفتم : تو روح عاشقو در من دمیدی . گوگوش خوبم، در روز هزاران بوسه بر صورت زیبایت می گذارم به این امید که روزی در سرزمین مادری مان -ایران- این بوسه ها را بر دستت گذارم امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشی. شهرزاد.ش از گرگان - گروه گوگوش آرت
گروه گوگوش آرت - جایگاه عاشقان حقیقی گوگوش- شب آواز بیست و نهم جولای ، روز تاریخی میلاد دوباره ی گوگوش نازنین را به گُل بانوی ترانه ی نوین ایران و همه ی دوست دارانش شادباش می گوید. Googoosh Art
بیست و نُهم جولای سال 2006 هفتم مرداد ماه 1385
______________________ شماره ها ی 1 ، 2 ، 3 و 4 - شهیار قنبری
| |||||||||||||
|
copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved |