پانزدهم اردیبهشت

 

گرامی زاد روز گُل بانوی ترانه ی نوین ایران

 

خجسته باد

 

 

 

 

 

سبز ِ سبز در قلب بهار

 

  بهار پس از یک زمستان انتظار از راه رسید ، از آسمان بهار ، زلال ترین آوازها باریدو با لب خنده ی خورشید

 

  از باروری ی هزار توی عشق ، بهانه ی بهاری من با قلبی سبز به دنیا آمد ، پیچیده در عطر بهار نارنج، با یک

 

  بهار طراوت و به زیبایی باغی پُر از گل های مریم ...

 

  دیگر چه در چنته داری بهار ؟؟

 

  دیگر هیچ ...

 

  نازنین دختر بهار ، شکفته و شکفته تر شد تا به امروز ، و با شکفتنش سرزمین دل مان را بهاری کرد.وقتی

 

   می خواند صدایش پژواک آیه های عشق است و وقتی به آشیانه ی سکوت رو می کند، ورق ورق خاطره-

 

   های سپید ، ترانه هایش را زمزمه می کنند و نسیم همیشه در سفر ، عطر ناب صدایش را می پراکند.

 

  

  زیبا دختر بهار ! کاش دستم به پرواز می رسید تا یک آسمان ، ستاره بارانت می کردم ، گر چه تو خود

 

  روشن ترین ستاره ای در آسمان سبزترین بهار  ...

 

   و بهار از حادثه ی شکفتن تو ، هنوز با لب خنده ای زیبا خود نمایی می کند .

 

  نازنین گوگوش عزیز، رنگین ترین شادباش ها برای تو که نازنین ترین نازنینی...تولدت مبارک

 

«آنسه»

 


 

 

 

 

گوگوش عزیزم ، ناب ترین تبریکاتم را به مناسبت زاد روزتان که سبز ترین روز بهار است بپذیرید.

 

عادل - 23 ساله از سنندج

 

 

مطالب و عکس های مربوط به هیجدهمین سال تولد گوگوش نازنین ... هدیه ای زیبا از عادل عزیز

 

 

 

 

 

 

 

 

گوگوش عزیزم ، میلاد شیرین و معطر تو ، رویش گُل و نور است در بهار  ... تولدت مبارک .

 

نوید - 23 ساله از تهران

 

کلیپ دیدنی ترانه ی حرف ، کاری از نوید عزیز  پیشکش به گوگوش نازنین و دوست دارانش  

 

براي دريافت اينجا كليك كنيد

 

 

 

 

 

دل دریایی

 

 

 

رُزا - 21 ساله از رشت

 

 

 

 

خدا روز اول یه عالمه دل آفرید. دل ها همه بودند اما با هم نبودند.

 

 خدا که تنهایی دل ها رو دید، عشق رو آفرید و گفت ای دل هایی که من شما را آفریدم ، می توانید با هم باشید می تونید

 

 عاشق باشید.

 

دل ها به هم نزدیک شدند، عاشق شدند. هر کسی عاشق دلی شد.

 

 اما دلی بود که خیلی خاطر خواه داشت. این یکی می گفت من اینو میخوام، اون یکی می گفت این سهم منه.

 

 دل گفت من یه چشمه می شم تا برای همه تون جا واسه عاشق شدن باشه، اما چشمه کم بود ، پس  اون قدر بزرگ شد و

 

 بزرگ شد تا شد قد یک دریا و همه ی دل های  کوچیک عاشقش شدند.

 

خدا که این همه عشق رو دید، تمام دل ها رو فرستاد برای آدم های  روی زمین.

 

اما همه ی دل ها عاشق ، رو عشق شون  باقی نموندند، آخه توی زمین غیر از عشق، چیزهای دیگه ای هم بود که به اون ها

 

 می گفتند بخل، خشم، کینه.

 

 اولش دل ها نمی دانستند که این ها  چه معنایی دارند ، اما کم کم فهمیدند. بعضی از دل ها عشق رو تو خودشون

 

 خشکاندند و بعضی دیگه همون جور عاشق باقی ماندند . دل های عاشق کم بود، اما بود.

 

دل های عاشق در به در  دنبال دلی که دریا شده بود گشتند . همه جای زمین را گشتند. دل های بزرگ زیاد بود اما دل دریایی

 

 ی اون ها نبود.

 

 خدا که دوست نداشت دل های عاشقش سرگردون بمونند گفت که دل دریایی یه روزی درست وسط بهار به دنیا می یاد. یه

 

 روزی از روزای یه ماه بهشتی.

 

دل های عاشق روزها رو شمردند و شمردند و شمردند تا اون به دنیا اومد. دل دریایی که اون همه عشق رو دید شروع کرد به

 

 خوندن و اون قدر زیبا خوند که حتا دل هایی که عشق از یادشون رفته بود هم باز عاشق شدند. دل دریایی  قول داد تا همیشه

 

 واسه همه ی دل های عاشق بخونه و الان بیش تر از نیم قرنه که می خونه.

 

یادمون باشه که امسال قبل از فوت کردن شمع های تولدش ، تو دل های عاشقمون واسه یه لحظه دعا کنیم که تا همیشه ی

 

 همیشه با ما بمونه و برای ما بخونه.

 

زیباترین شادباش ها ی روز سبز پانزدهم اردیبهشت تقدیم به گوگوش نازنین ودوست داران واقعی اش

 

 گوگوش عزیزم تولدت مبارک 

 

 

رُزا - از رشت

 

 

 

 

 

 

پرنده ی کوچک

 

 

 

ناهید - 24 ساله از قطر

 

 

 

 عشق تا کجا ؟؟؟!!

 

 من ، آن پرنده ام گنگ و خسته ...

 

 در جست و جوی یک بهانه ... برای زندگی !

 

 سراغ بهانه را گرفتم از همه کس و همه جا ... اما دریغ از یک نشانی ...

 

 به پای چشمه ای رسیدم ... پرسید : غم و اندوه چرا ؟!!

 

 گقتم : چون در غم فراقش این جا تنها مانده ام ... و دیگر نشانی از او نیست ... می دانی او را کجا می توانم پیدا  کنم ؟

 

 گفت : اگر مرا دنبال کنی او را خواهی یافت ...

 

 در شوق دیدار او ، پر پروازم را گشودم ... برای بال و پر زدن ... برای پیدا کردن او ...!

 

 آن قدر رفتم تا به رودخانه رسیدم ... باز نا امید و خسته ... چون اثری از او نبود .

 

 رودخانه پرسید : پس چرا غمگینی ؟؟؟!!

 

 گفتم : چشمه به من دروغ گفت که اگر او را دنبال کنم به غایبم می رسم ... اما تا این جا هیچ نشانی از او ندیدم.

 

 رودخانه حرفم را نا تمام گذاشت و با لحن دل سوزانه ای گفت : نگران نباش ! راه درستی را در پیش گرفته ای ، امااین بار مرا

 

 دنبال کن تا به گم شده ات برسی .

 

 جرقه ای از امید دوباره در دل کوچکم درخشید و دنبال رودخانه به راه افتادم ... به دریا رسیدم ... اما دریغ از یک نشانی ...

 

 به دریا گفتم : پس او کجاست ؟!

 

 با تامل به آسمان خیره شد ... پس از مکثی کوتاه ، پاسخ داد : در این اقیانوس پهناور ، زیر آقتاب سوزان ، قطره های مرا

 

 دنبال کن ... او را حتمن خواهی یافت !

 

 این بار هم شوق دیدار رویش مرا وادار به اطاعت نمود .

 

 خود را به دست های بی رحم باد سپردم و بخار قطره های دریا را دنبال کردم تا این که به اوج آسمان رسیدم .

 

 اوج بود و آسمان آبی و تکه های پراکنده ی ابر ... اما باز اثری از او نبود که نبود !!!

 

 صدای ابری را شنیدم که برایم آشنا بود ... آیا ممکن است صدای خوش باشذ ؟؟ ... نمی دانم ...

 

 اما دریغا ! لحظه ای که خواستم برگردم و رویش را ببینم ، به شدت گریست و بارید .

 

 از شدت بارش ، پرهایم خیس شد و افتادم ...

 

 در هنگام سقوط  برای لحظه ای آن چشمان سیاه و درشت آشنایم را دیدم ، آخ که چه زیبا بود !!!!

 

 خوش حالم که در لحظه ی سقوط ، آن چشمان را دیدم و با سقوط خود ، در عمق وجودش غرق شدم و به آرامش همیشگی رسیدم .

 

 گوگوش جان ! در لحظه ی دیدار چشم های  شما ، ای عزیزترینم ، در آن اوج ، در عمق وجودتان غرق شدم ... میلادتان فرخنده باد ...

 

ناهید - از قطر

 

 

 

 

 

 

گوگوش عزیز و دوست داشتنی

 

زلال سبز جاری

 

  به مناسبت فرخنده زادروزتان ، ناب ترین شادباش ها را به شما نازنین پیشکش می کنیم  و از 

 

 خداوندبزرگ برای وجود عزیزتان ، سلامتی و پیروزی آرزومندیم.

 

 

 

  همه ی یاران در GoogooshArt Group

 

 

 

 

NEXT

 

 

 

 

 

 Honoring

 

 Home

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved